دانلود رمان غریبه ی آشنا
دانلود رمان غریبه ی آشنا یه زمانی آدم برای خودش هم غریبه می شه و خودش رو نمی شناسه!زمانی که همه چیزش عوض می شه!فکرش، عقیده اش، رفتارش و حتی قیافه اش، ولی یه چیزی هیچ وقت عوض نمی شه علاقه اش! و این علاقه است که غریبه رو آشنا می کنه! کلید رو توی در چرخوندم و وارد خونه شدم.
به محض ورودم به خونه، چشمم به مانتو و کیف زنونه ای افتاد که به چوب لباسی جاکفشی آویزون بود و من با دیدنش تازه یادم افتاد که امروز خدمتکار قرار بوده برای تمیز کردن به خونه بیاد و من بر عکس هر روز، اون روز زود تر به خونه اومده بودم.
https://www.1roman.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8%d9%87-%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7/
به محض ورودم به خونه، چشمم به مانتو و کیف زنونه ای افتاد که به چوب لباسی جاکفشی آویزون بود و من با دیدنش تازه یادم افتاد که امروز خدمتکار قرار بوده برای تمیز کردن به خونه بیاد و من بر عکس هر روز، اون روز زود تر به خونه اومده بودم.
https://www.1roman.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ba%d8%b1%db%8c%d8%a8%d9%87-%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7/
- ۳.۳k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط