رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

فصل بیست و دوم : حالا دیگه دیره

ملیسا دوباره پیام ریو رو خوند.

«واقعاً متأسفم.»

چشم‌هاش رو بست و گوشی رو روی میز گذاشت.

با خودش گفت:

«خب که چی؟ سال‌ها منتظر شنیدن همین حرف‌ها بودم. سال‌ها دلم می‌خواست یکی از شما بفهمه چقدر تنهام، ولی حالا که بالاخره فهمیدین، چه چیزی قراره عوض بشه؟»

به سقف خیره شد.

«من دیگه نمی‌خوام منتظر محبتتون بمونم. نمی‌خوام هر بار که کنارم نیستین، از خودم بپرسم چه ایرادی دارم.»

گوشی رو خاموش کرد و زیر پتو رفت.

«شاید یه زمانی تمام دنیام این بود که شما منو هم دوست داشته باشین... ولی دیگه نه.»

چشم‌هاش رو بست.

اون شب، ملیسا به پیام ریو جواب نداد.

و روزهای بعد هم جوابی نفرستاد.

نه برای اینکه انتقام بگیره؛ فقط دیگه حرفی برای گفتن نداشت.

***

صبح دوشنبه، مدرسه

ملیسا وارد کلاس شد و کنار پنجره نشست.

کایزن از قبل اونجا بود. وقتی از کنارش رد شد، دفترش از دستش افتاد.

کایزن خم شد، دفتر رو برداشت و روی میزش گذاشت.

ـ بفرما.

ـ ممنون.

ملیسا نشست و مشغول مرتب کردن وسایلش شد.

کایزن چند لحظه بهش نگاه کرد.

ـ آخر هفته خوش گذشت؟

ملیسا کمی تعجب کرد. این اولین بار بود که خودش دربارهٔ آخر هفته‌اش سؤال می‌کرد.

ـ آره. خیلی.

ـ خوبه.

کایزن دوباره به کتابش برگشت.

همین.

اما وقتی ملیسا سرش رو پایین انداخت و لبخند کوچیکی زد، برای اولین بار خودش متوجه شد که حضور ساکت این پسر، برخلاف خیلی از آدم‌های اطرافش، آزارش نمی‌ده.

و کایزن هم کم‌کم داشت به این نتیجه می‌رسید که دوست داره بیشتر از قبل، ملیسا رو بشناسه.

هرچند هنوز حاضر نبود این فکر رو به زبون بیاره.
دیدگاه ها (۶)

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

پارت ۱۹۵

چند پارتی

چندپارتی جونگ کوک

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

چندپارتی تهیونگ

𓆩 پارت ۳۶ 𓆪 🖤ات درِ اتاق را بست و به جیمین خیره شد.ـ «خب؟ چر...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 9 | چیزی که اسم نداشتروزها یکی پس از دیگری می‌...

THE HIDDEN LOVEفصل اول: «قرار نبود امشب بیای!»سئول، کره جنوب...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۸ | آخرین مدرکجونگ‌کوک پوشه را بست.ـ «...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط