برای پارت بعد ۱۵ لایک و ۵ کامنت من پیجم جدیده پس حمایت کنید و هر اشکالی دارم بگید
پارت ۲
ویو ی.ج
فضا ی اونجا خیلی سرد بود .دلم درد گرفته بود . که دیدم بعد کلی ساعت یکی صدای زنگوله ی در رو درآورد از صدا فهمیدم داخل یه مغازه ی کوچیک یا یه معبد.
با صدای پا ها فهمیدم چند نفرن . ترسیدم و تنم مور مور شد ولی خودم رو بازی ندادم اونا اگه میخواستن بکشنم میکشتنم توی ون ولی اینجوری نشد .
دلم باز قور قور کرد . یکی با شلاق محکم زد به صندلی ی پشتم به دستمم خورد که دردم اومد ولی داد نزدم دیدم یکیشون بلند گفت رییس وارد میشود از نوع صدای پاش معلوم بود بالای ۴۰ سالش باشه . اخه با کمی سختی قدم میذاشت . دستش رو روی شونه هام گذاشت و محکم فشار داد و با کمی ترک گفت : تو و مادرت سال های زیادی از هم دارین و تو خیلی وقته ندیدیش فکر کن ۱۱ سال میشه و تو باعث مرگ اون بودی یادته برای مادر بزرگت هر هفته تعریف میکردی چقدر اون تو رو میزده و تو با تمام ایش و نازت برای مادر من باعث میشدی عروسشو بزنه تو یه قاتل بودی بخاطر تو مادرم عروسش رو محکوم به مرگ میکرد و نفرینش میکرد .با داد
همون لحظه روی اون صندلی با چشم های بسته خوشگم زد از خودم پرسیدم من عمو دارم .
آخه من که بعد ۸ سالگیم کسی پیگیرم نبود.
خودمو ول کردم و با داد گفتم .:تو هم حرف های پدرمو میزنی چرا آخه چرا باید من محکوم مرگ یه عفریطه باشم من فقط ۵ سالم بود و فقط به مادر بزرگم گفتم که اون منو میزنه ..
محکم با دستش موهامو کشید و بالا آورد و گفت .: الان هم همینی هه..
میدونی برات داستان رو کش نمیدم ولی قراره پدر بزرگت و من مثل موش آزمایش گاهی ازت استفاده کنیم .
(توضیحات این پارت و گذشته ی یجی:راستش یجی پدر بزرگش یه مافیای آمریکایی هست . آخه مادر یجی یه حوری کره ای بوده که داخل یه کاباره ی آمریکایی کار میکرده . پدر یجی که برای یه مدتی به اون کاباره میره عاشق اندام مادر یجی و قیافش میشه . آخه اون انقدر زیبا بوده که به حوری ی کره مشهور بوده. و بعد با زور و اجبار هم باهم ازدواج میکنن ولی مادر یجی چون تحت فشار بوده توی اون جا ها وقتی یجی به دنیا میاد افسردگی میگیره و اون رو با هر چیزی دم دستش میزده مادر شوهرش هم که همون مادر بزرگه . میبینه اینجوریه عروسش رو شکنجه میکرده تا یجی سالم بمونه و یجی رو از دو سالگی تا ۵ سالگی پیش خودش نگه میداشت اما بازم یجی طرفای مادرش میرفته .
و در آخر مادر یجی میمیره و یجی بدون دونستن این که وارث ۳م و نوه ی پنجم یه مرد پولداره از خانوادش دور میشه و عمش اون رو تو پرورش گاه میزاره یجی ۷ سال تمام بدون دونستن این که کی بوده و فقط با خاطره ی بد از خانوادش زندگی میکنه تا تو ۱۳ سالگی با یکی از دوستاش فرار میکنه و با کشتی میره کره تا کسی که دوست داره رو با هر شکلی که هست ببینه ولی چون نه پولی و نه ظاهر خوبی نداشته و توان انجام تمام خواسته هاش رو نمیتونه اون رو ببینه .
ولی ۳ سال بعد با کلی دنگ و فنگ یه سوییت کوچیک و یه موتور برای خودش میخره چون این مدت کلی کار داشته و توی یه لیست بازی بدنی اسم مینویسه . یجی از دبیرستان که اومد کره کلی معلم طرف خودش کرده بود برا همین اون ها اشتیاق اون به فضا نورد شدن رو دیدن و اون رو بدون این که بودجه ای بدن برای کار آموزی ثبت نام کردن و یجی هم در انتظار موند .
حالا از این طرف عموی یجی که از اول عاشق مامانش بود از این که تمام وارث ها مردن ناراحت بوده و تو گوش باباش میگفته که کار شورشی ها نیست و کار اون بچست اما پدرش میگفته که اون یه نوجوونه و کاری از دستش ساخته نیست .
القصه که پدربزرگ برای یجی برنامه داشت برای تربیت اون چون نوش رو ۱۶ سال دست اجتماع و این دریای وحشی گذاشته بود میخواست اون رو آدم پخته و قابل کنترل و اطمینان داری کنه . برای همین به تنها پسرش اجازه ی دستگیری و استفاده و آزمایش اون دختر رو میده. تا حداقل تنها راهی که براش مونده سوخت نشه . یجی هم بدون دونستن یک خبر وارد سالن انتظار میشه و .....
بقیش پارت بعد برای دونستن و اسپیل بعدی لینک پارت رو برام بفرستید.....
ویو ی.ج
فضا ی اونجا خیلی سرد بود .دلم درد گرفته بود . که دیدم بعد کلی ساعت یکی صدای زنگوله ی در رو درآورد از صدا فهمیدم داخل یه مغازه ی کوچیک یا یه معبد.
با صدای پا ها فهمیدم چند نفرن . ترسیدم و تنم مور مور شد ولی خودم رو بازی ندادم اونا اگه میخواستن بکشنم میکشتنم توی ون ولی اینجوری نشد .
دلم باز قور قور کرد . یکی با شلاق محکم زد به صندلی ی پشتم به دستمم خورد که دردم اومد ولی داد نزدم دیدم یکیشون بلند گفت رییس وارد میشود از نوع صدای پاش معلوم بود بالای ۴۰ سالش باشه . اخه با کمی سختی قدم میذاشت . دستش رو روی شونه هام گذاشت و محکم فشار داد و با کمی ترک گفت : تو و مادرت سال های زیادی از هم دارین و تو خیلی وقته ندیدیش فکر کن ۱۱ سال میشه و تو باعث مرگ اون بودی یادته برای مادر بزرگت هر هفته تعریف میکردی چقدر اون تو رو میزده و تو با تمام ایش و نازت برای مادر من باعث میشدی عروسشو بزنه تو یه قاتل بودی بخاطر تو مادرم عروسش رو محکوم به مرگ میکرد و نفرینش میکرد .با داد
همون لحظه روی اون صندلی با چشم های بسته خوشگم زد از خودم پرسیدم من عمو دارم .
آخه من که بعد ۸ سالگیم کسی پیگیرم نبود.
خودمو ول کردم و با داد گفتم .:تو هم حرف های پدرمو میزنی چرا آخه چرا باید من محکوم مرگ یه عفریطه باشم من فقط ۵ سالم بود و فقط به مادر بزرگم گفتم که اون منو میزنه ..
محکم با دستش موهامو کشید و بالا آورد و گفت .: الان هم همینی هه..
میدونی برات داستان رو کش نمیدم ولی قراره پدر بزرگت و من مثل موش آزمایش گاهی ازت استفاده کنیم .
(توضیحات این پارت و گذشته ی یجی:راستش یجی پدر بزرگش یه مافیای آمریکایی هست . آخه مادر یجی یه حوری کره ای بوده که داخل یه کاباره ی آمریکایی کار میکرده . پدر یجی که برای یه مدتی به اون کاباره میره عاشق اندام مادر یجی و قیافش میشه . آخه اون انقدر زیبا بوده که به حوری ی کره مشهور بوده. و بعد با زور و اجبار هم باهم ازدواج میکنن ولی مادر یجی چون تحت فشار بوده توی اون جا ها وقتی یجی به دنیا میاد افسردگی میگیره و اون رو با هر چیزی دم دستش میزده مادر شوهرش هم که همون مادر بزرگه . میبینه اینجوریه عروسش رو شکنجه میکرده تا یجی سالم بمونه و یجی رو از دو سالگی تا ۵ سالگی پیش خودش نگه میداشت اما بازم یجی طرفای مادرش میرفته .
و در آخر مادر یجی میمیره و یجی بدون دونستن این که وارث ۳م و نوه ی پنجم یه مرد پولداره از خانوادش دور میشه و عمش اون رو تو پرورش گاه میزاره یجی ۷ سال تمام بدون دونستن این که کی بوده و فقط با خاطره ی بد از خانوادش زندگی میکنه تا تو ۱۳ سالگی با یکی از دوستاش فرار میکنه و با کشتی میره کره تا کسی که دوست داره رو با هر شکلی که هست ببینه ولی چون نه پولی و نه ظاهر خوبی نداشته و توان انجام تمام خواسته هاش رو نمیتونه اون رو ببینه .
ولی ۳ سال بعد با کلی دنگ و فنگ یه سوییت کوچیک و یه موتور برای خودش میخره چون این مدت کلی کار داشته و توی یه لیست بازی بدنی اسم مینویسه . یجی از دبیرستان که اومد کره کلی معلم طرف خودش کرده بود برا همین اون ها اشتیاق اون به فضا نورد شدن رو دیدن و اون رو بدون این که بودجه ای بدن برای کار آموزی ثبت نام کردن و یجی هم در انتظار موند .
حالا از این طرف عموی یجی که از اول عاشق مامانش بود از این که تمام وارث ها مردن ناراحت بوده و تو گوش باباش میگفته که کار شورشی ها نیست و کار اون بچست اما پدرش میگفته که اون یه نوجوونه و کاری از دستش ساخته نیست .
القصه که پدربزرگ برای یجی برنامه داشت برای تربیت اون چون نوش رو ۱۶ سال دست اجتماع و این دریای وحشی گذاشته بود میخواست اون رو آدم پخته و قابل کنترل و اطمینان داری کنه . برای همین به تنها پسرش اجازه ی دستگیری و استفاده و آزمایش اون دختر رو میده. تا حداقل تنها راهی که براش مونده سوخت نشه . یجی هم بدون دونستن یک خبر وارد سالن انتظار میشه و .....
بقیش پارت بعد برای دونستن و اسپیل بعدی لینک پارت رو برام بفرستید.....
- ۱۳.۸k
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط