پارت‍ـــ.. ــ۴ــ

پارت‍ـــ.. ــ۴ــ

«رقص سایه ها»

کامیل پوزخندی زد و گفت : تو ؟
نزدیک‌تر شد، ولی این‌دفعه به جای نگاه شیطونش، یه جدیت عجیب توی چشم‌هاش بود.

«باشه، حق با توئه. من اون آدمی نیستم که تو فکر می‌کنی.» دیگو آروم گفت، طوری که فقط خودشون می‌شنیدن. «ولی فکر نکن با یه پوزخند می‌تونی از دستم فرار کنی...»

همین موقع، دیگو یه حرکت شیطون‌آمیز زد. دستش رو به نرده‌های تراس گرفت و کاملاً جلوی راه کامیل رو سد کرد. یه لبخند کج و مغرور هم روی لبش بود که انگار می‌گفت: «حالا چیکار می‌کنی؟»

کامیل یه ابروش رو بالا انداخت و با لحن سردی گفت: «کنار برو دیگو. من حوصله‌ی بازی‌های بچه‌گونه‌ی تو رو ندارم.»

دیگو خندید و نزدیک‌تر شد. «بازی؟ نه، این یه چالشه. و من عاشق چالش‌هام. تو فقط باید قبول کنی که...»

ناگهان در تراس با یه صدای بلند باز شد.
سارا (صاحب خونه) با یه لبخند شیطون و پرانرژی سرش رو وارد کرد و با دیدن اون‌ها گفت: «ای کامیل شیطون! تو اینجا با دیگو چیکار می‌کنی؟! نکنه...»

دیگو یهو مثل کسی که توی کار خلافی گیر افتاده، سریع دستش رو از نرده برداشت و یه قدم عقب رفت. «هیچی، ما فقط داشتیم...»

قبل از اینکه دیگو بتونه جمله‌ش رو تموم کنه، کامیل با یه نگاه پرقدرت به سارا گفت: «هیچی نیست سارا. ما فقط داشتیم درباره‌ی هوای تراس حرف می‌زدیم.»
بعد سرش رو به سمت دیگو چرخوند، لبخند کج و تمسخرآمیزی زد و آروم و شمرده گفت: «عوضیِ ترسو... یا شایدم بزدل.»

دیگو یه لحظه خشکش زد. دهنش باز موند که جوابی بده، ولی کامیل اصلاً بهش فرصت نداد. اون با غرور از کنار دیگو و سارا رد شد، سرش رو بالا گرفت و به سمت داخل خونه رفت.

سارا با تعجب به دیگو نگاه کرد. دیگو هنوز از اون تیکه‌ی «بزدل» شوکه بود و فقط می‌تونست پشت سر کامیل رو نگاه کنه. کامیل که داشت می‌رفت، ایستاد، سرش رو برگردوند و با یه لبخند پیروزمندانه به سارا گفت: «اون‌جوری که فکر می‌کنی نیست، سارا. باور کن.»
بعد با یه تکان سر، به راهش ادامه داد و توی شلوغی سالن گم شد...

پارت چهارم✨👆🏻
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
بچها لایک های پارت قبل خیلی کم بود ولی عیبی ندارع...🥲💗
این پارت خیلی طولانی و جنجالی شد💐
میشه این پارت رو جبران کنید و لایک کنید؟🥺✨
دیدگاه ها (۳)

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

چند پارتی بازیچه

چندپارتی جونگ کوک

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بــیــســتــم 𓆪 🖤🥀درِ اصلی با صدای بلندی باز ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

🖤 پارت ۳: پیش من لازم نیست قوی باشیTokyo Revengers | Mikey ×...

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

چند پارتی جیمین پارت هشتم

چندپارتی یونگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط