{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگرد

من ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطانی خواهش را
در آتش سبز
نور پنهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
بیش از این ٬ سوی نگاهت ٬ نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را
یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو ٬ تا عمق وجودم جاری ست...!
دیدگاه ها (۲)

تقدیم به کوبانی سگ های جنگ و مردان نفرت بی دلیل بین آنها ...

همه خوابیده‌اند، آسوده و بی غم و من خوابم نمی‌آید نمی‌گیرد د...

ای قصه بهشت ز کویت حکایتی شرح جمال حور ز رویت روایتی انفاس ...

ای قصه بهشت ز کویت حکایتی شرح جمال حور ز رویت روایتی انفاس ...

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

dark life = 38

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

مندر آن لحظه کهچشم تو به من می‌نگردبرگ خشکیده ایمان رادر پنج...

#فریدون_مشیریمندر آن لحظه کهچشم تو به من می‌نگردبرگ خشکیده ا...

مندر آن لحظه کهچشم تو به من می‌نگردبرگ خشکیده ایمان رادر پنج...

فریدون مشیریمن ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگردبرگ خشک...

☘ ☘ ☘ من ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگردبرگ خشکیده ای...

من ٬ در آن لحظه ٬ که. چشم تو به من می نگردبرگ خشکیده ایمان ر...

من در آن لحظه که چشم تو به من می‌نگردبرگ خشکیدۀ ایمان را در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط