{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...یک قضیه‌ای از مرحوم کاشف‌الغطاء رضوان‌الله‌علیه نقل می

...یک قضیه‌ای از مرحوم کاشف‌الغطاء رضوان‌الله‌علیه نقل می‌کنند....


او یکی از مراجع بزرگ تقلید است و مردی که از نظر علم، از نظر شجاعت، از نظر ریاست دینی مثل ایشان کم آمده است. روزی پس از تدریس فرمودند من یک دختری دارم که موقع ازدواج اوست. اگر یک آقای متدین و بااخلاقی باشد به او می‌دهم. یکی از فضلای جلسه بلند شد و نشست. همین بلند شدن یعنی خواستگاری. مرحوم کاشف‌الغطاء فرمود: بیا خانه و خود به خانه رفت این طلبه هم آمد. مرحوم کاشف‌الغطاء او را می‌شناخت که طلبه فاضل متدینی است. طلبه‌ای است که از نظر اخلاق اسلامی متخلق به اخلاق نیکوست اما هیچ ندارد. مرحوم کاشف‌الغطاء همان وقت به دخترخانم گفتند دختر خانم! شوهری برایت پیدا کردم. چیزی ندارد اما علم دارد، دین دارد، اخلاق دارد. حاضری؟ در جواب گفت اختیار من دست تو است. همان وقت عقد را خواندند. یکی از اتاق‌های منزل خودشان را حجله کردند و دختر را همان شب برای شوهر داری مهیا کردند دختر و پسر به حجله رفتند. قبل از اذان صبح که مرحوم کاشف‌الغطاء برای نماز شب بلند شد، آمد در زد. آب گرم کرده‌ام. (آن وقت حمام در خانه نبود) در فلان اتاق است بروید برای نماز شب غسل کنید. رفتند غسل کردند و نماز شب را هم خواندند. اما بگویم گذشت و ایثار کاشف‌الغطاء به اینجا ختم نمی‌شود. «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»[5] آن کسانی که برای خدا کار کنند خدا در قرآن وعده داده است که آنها را یاری کند. همین داماد کاشف‌الغطاء مرحوم شیخ محمدتقی مسجد شاهی شد. این مرد از نظر علمی به آنجا رسید که حاشیه‌ای بر معالم نوشت. با توجه به اینکه سیصد، چهارصد سال قبل نوشته است باز هم یک اصول زنده‌ای است. از کاشف‌الغطاء مقدم شد و اولاد او همه مجتهد شدند. اجتهاد از خانه‌ی اینها بریده نشد. همه‌شان متدین، متمکن، با قدرت، به اندازه‌ای در اصفهان قدرت داشتند، احترام داشتند که همه از علماء و حکام آن زمان در مقابلشان متواضع بودند. و بالأخره این عروسی، عروسی شیرینی شد همان که قرآن می‌خواهد. به این می‌گویند یک ازدواج اسلامی.
دیدگاه ها (۱)

گاهی وقتها هم که اعلامیه جدیدی از امام می‌رسید، با همان طلبه...

روایتی از دغدغۀ رهبر انقلاب برای کمک‌رسانی به مردم در بلایای...

▪️انالله و انا الیه راجعون▪️ با نهایت تأسف و تأثر، حاج جواد ...

قسمت نه

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤گاهی بعضی آدم‌ها بدون اینکه بد...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

🦢 خانه‌ای که نباید عاشقش می‌شدم 🦢ژانر: دارک‌رومنس • مافیایی ...

اغلب به جای روسری چفیه می بست و کفش کتانی می پوشید.یک بار ال...

P⁷سه دختر جلوی نوشته‌ی روی دیوار ایستاده بودند.یورا با ترس گ...

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط