{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗

🌙 ویو آت

چند ثانیه به صفحه‌ی گوشی خیره موندم.

«امروز برای دومین بار همدیگه رو دیدیم.»

دومین بار؟!

من حتی مطمئن نبودم اون پسر رو قبلاً دیده باشم.

دوباره پیام رو خوندم و ابروهام رو درهم کشیدم.

آت:
یعنی کیه آخه؟!

انگشت‌هام روی صفحه رفت تا جواب بدم، اما قبل از اینکه چیزی بنویسم، پیام جدیدی اومد.

«فردا ساعت ۵، کافه‌ی همیشگی.»

آت:
کافه‌ی همیشگی؟! 😐

من که اصلاً کافه‌ی همیشگی نداشتم!

با کلافگی گوشی رو توی جیبم گذاشتم و راه افتادم.

---

🌤️ روز بعد

ساعت دقیقاً پنج بود.

با خودم قرار گذاشته بودم اصلاً به اون پیام اهمیت ندم.

اما کنجکاوی بالاخره کار خودش رو کرد.

وارد کافه شدم.

نگاهم بین میزها چرخید تا اینکه همون پسر دیشبی رو دیدم.

این بار نه کلاه داشت، نه ماسک.

موهای تیره‌ش کمی روی پیشونیش ریخته بود و با دیدنم لبخند زد.

پسر:
بالاخره اومدی.

آت:
تو بودی؟

پسر:
چی؟

آت:
پیام‌ها.

چند لحظه نگاهم کرد و بعد خندید.

پسر:
آره.

آت:
چرا منو دنبال می‌کنی؟

لبخندش محو شد.

پسر:
دنبالت نمی‌کنم.

آت:
پس این همه اتفاق چیه؟

پسر:
چون...

چند لحظه مکث کرد.

بعد کارت کوچیکی از روی میز برداشت و به طرفم گرفت.

روی کارت اسمش نوشته شده بود.

«J-Hope»

آت با تعجب نگاهش کرد.

آت:
جیهوپ؟

جیهوپ:
آره.

آت:
خب، جیهوپ... چرا من؟

جیهوپ برای چند ثانیه چیزی نگفت.

بعد با آرامش جواب داد:

جیهوپ:
چون فکر کنم تو منو نمی‌شناسی...

آت:
خب؟

جیهوپ:
ولی من تو رو می‌شناسم.

آت:
از کجا؟!

جیهوپ لبخند کوتاهی زد.

جیهوپ:
این قسمت رو باید کم‌کم بفهمی.

آت با ناباوری نگاهش کرد.

آت:
تو واقعاً عجیبی.

جیهوپ:
این اولین چیزی نیست که درباره‌م می‌گن.

آت با وجود خودش خنده‌ش گرفت.

اما هنوز یک سؤال توی ذهنش بود...

«جیهوپ منو از کجا می‌شناسه؟»

╚═══.·:·.💜.·:·.═══╝

پایان پارت دوم .......

چون چند پارتی جیهوپ بیشتر لایک خورد میزارم
دیدگاه ها (۴)

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

پارت 40ویو آت:صدای بلندی ناگهان توی مسیر پیچید. 💥🏁همه‌چیز در...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتبارون ریزی شروع شده بود و خیابون‌...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتچند ثانیه ساکت موندم و به جیهوپ خ...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 25تهیونگ هنوز به صفحه‌ی خاموش گوش...

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ۴]روز سوم و چهارم هم تقریباً به...

چندپارتی یونگی

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط