77p 🩸

ویو جونگ کوک :
شب شده بود به اسکی روی یخ رسیدم …. یوری سا هنوز نیومده بود …. رفتم و روی صندلی ها نشستم …. منتظرش بودم تا بیاد …. به صندلی تیکه دادم و سرمو روبه هوا کردم و چشم هامو بستم یوری سا تو با من چیکار کردی دختر ….. من واقعا خیلی عاشقشم ….. من اصلا این حسو نداشتم….. نفس عمیقی کشیدم که یکی نشست کنارم ….. چشم بسته بهش گفتم ….
جونگ کوک : سلام دیر کردی یکم ….
یوری : سلام یکم کار داشتم ….
بهش نگاه کردم …..
جونگ کوک : تو همیشه کار داری دختر پر کار …..
یوری سا لبخند کوچیکی زد ….
یوری : چیکار کنم دیگه ….
جونگ کوک : میایی اسکی روی یخ ….
یوری : نه نه …. نمیشه …
جونگ کوک : نکنه میترسی ….
یوری : نه بابا ترس چیه ….
جونگ کوک : خو پس پاشو بریم دیگه یوری ….
یوری : باشه بریم ….
رفتیم کفش پوشیدم و من رفتم وسط من از بچگی بلد بودم واسه همین خوب میتونستم خودمو کنترل کنم ….. به یوری نگاه کردم که داره به یخ نگاه میکنه …. رفتم سمتش ….
جونگ کوک : دستتو بده من …..
یوری : باشه ….
دستشو گرفتم و یواش یواش بردم وسط …. دستاشو یواش ول کردم و گفتم که خودتت برو
یوری : وای جونگ کوک ولم نکن الان که بیوفتم ….
جونگ کوک : تاوقتی من اینجام تو هیچیت نمیشه فندوق بهم اعتماد کن….
پشت سرش بودم و داشتم باهاش یواش یواش میرفتم …. که یوری یهو پاهاش لیز گرفت ….. میخاست بیوفته …. که سریع از پشت گرفتمش و به خودم چسپوندمش …. دستامو دورش حلقه کردم …..
جونگ کوک : یواش فندوق نیوفتی …..؟
یوری : لیز خوردم ….
جونگ کوک : تقصیر منه نباید ولت کنم ….
رفتم جلوش وایسادم …. دستاشو دوباره گرفتم …. با خودم همزمان بردمش….
یوری : دارم یاد میگیرم ….
جونگ کوک : اره خیلی خوبه برو ….
خیلی بازی کردیم یوری خیلی خوب داشت پیش میرفت ….. نمیتونستم چشم هامو ازش بر دارم …. یوری ومد سمتم ….
یوری : جونگ کوک بسه دیگه بریم ….
جونگ کوک : بریم ….
رفتیم کفش هاموند در آوردیم و مال خودمو رو پوشیدیم ….
یوری : بابت اسکی ممنونم خیلی خوشگذشت ….
جونگ کوک : خواهش میکنم …..
یوری : خو الان چیکار کنیم ….
جونگ کوک : بنظرت چطوره که بریم یکم نوشیدنی بخوریم ….
یوری : بریم …..
به یه پارتی رسیدیم ….
جونگ کوک : بریم یکم خوشبگذرونیم…..
یوری : باشه ولی زیاد نمونیم چون خوشم نمیاد ….
جونگ کوک : باشه …
از ماشین پیاده شودیم و به سمت در ورودی رفتیم …. وقتی وارد شدیم خیلی فضای عالی داشت …. رفتیم به سمت میز ها و گفتم برامون بیارند… آوردن و شروع کردیم به خوردم …. من خیلی خوردم که اصلا نمیتونستم به خوبی روی پاهام وایسام ….
یوری : من بهت گفتم زیادی روی نکن ….
جونگ کوک : ول کن بابا یه شب بود دیگه ..،.
یوری : پاشو بریم دیر وقته ….
جونگ کوک ؛ بریم ….
بلند شدم که یوری ومد دستمو گرفت و منو تا ماشین برد منو سوار ماشین کرد و به سمت خونه من برد …..
یوری : اگه پدرت اینجوری تورو ببینه بد میشه ….
جونگ کوک : منو … ب …. ببر …. خونه ….
یوری ؛ باشع خیل خوب ….
جونگ کوک : یوری سا ….
یوری ؛ اوهوم ….
جونگ کوک : من …. م …. ن….. خیلی…. دوست دارم ….
دیدگاه ها (۰)

اجبار به بدبختی پارت ۴۸

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 4)

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

مهمونی خطرناکپارت=20ویو ات:بعد از اینکه براش توضیح دادم جلو ...

بادیگارده شخصی من پارت۳

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط