اجبار به بدبختی پارت ۴۸
شب شده بود منم رفتمو خودمو آماده کردم رفتم دلین و هم آماده کردمو باهم رفتیم پایین
کوک... جون چه دختر های
خندم گرفت
دیار... ممنون بریم
کوک... بریم جیگر
باهم رفتیم و سواره ماشین شدیم
دیار... نمیگی کجا دایم میریم
کوک... گفتم که رازه
دیار... وایی من تاقت ندارم
وقتی رسیدیم گفتم
دیار... رستوران
کوک... اره
دیار... گفتم چه خبره
خندید کوک... نا امید نباش بریم تو
دیار... باشه
وقتی رفتیم تو یه آقای اومدو مارو راهنمای کرد تا بالا رفتیم یه جای که تنها منو جونگ کوک بودیم
گارسون ... ببخشید چی میل دارید
منو جونگ کوک با هم دیگه غذای که دوست داشتیم و انتخاب کریمو گارسون رفت
دیار... دلین دوباره خوابید
دیدم جونگ کوک از زیرا میز یه جعبه در اورد و گزاشت جلوم
دیار... جونگ کوک این چیه
کوک... تولدت مبارک
وختی گفت تولدت چشمام پر از اشک شدن
دیار... خیلی ممنونم اصلا یادم نبود
کوک... خواهش میکنم نمیخای بازش کنی
دیار... چرا
وقتی بازش کردم یه دست بند بود
دیار... واییی خیلی خوشگله ممنونم کوکی
کوک... بده برات ببندم
دست بندمو بست
کوک... مبارکت باشه
دیار... ممنونم عزیزم
یکی دگم از زیره میز کشید بیرون
دیار... وای جونگ کوک
کوک... تقدیم به همسرم
دیار... بازم ممنون
وقتی بازش کردم یه گوشی بود
دیار... وایییی جونگ کوک گوشیییی
کوک... میدونستم خوشت میاد
دیار... خیلی ممنونم اولین گوشیمه تو خونه ای بابام اجازه داشتم گوشی داشته باشم خیلی خوش حالم
کوک... منم خوش حالم که کنارمی
باهم دیگه شام خوردیم و ازونجا رفتیم تو پارک
کوک... جون چه دختر های
خندم گرفت
دیار... ممنون بریم
کوک... بریم جیگر
باهم رفتیم و سواره ماشین شدیم
دیار... نمیگی کجا دایم میریم
کوک... گفتم که رازه
دیار... وایی من تاقت ندارم
وقتی رسیدیم گفتم
دیار... رستوران
کوک... اره
دیار... گفتم چه خبره
خندید کوک... نا امید نباش بریم تو
دیار... باشه
وقتی رفتیم تو یه آقای اومدو مارو راهنمای کرد تا بالا رفتیم یه جای که تنها منو جونگ کوک بودیم
گارسون ... ببخشید چی میل دارید
منو جونگ کوک با هم دیگه غذای که دوست داشتیم و انتخاب کریمو گارسون رفت
دیار... دلین دوباره خوابید
دیدم جونگ کوک از زیرا میز یه جعبه در اورد و گزاشت جلوم
دیار... جونگ کوک این چیه
کوک... تولدت مبارک
وختی گفت تولدت چشمام پر از اشک شدن
دیار... خیلی ممنونم اصلا یادم نبود
کوک... خواهش میکنم نمیخای بازش کنی
دیار... چرا
وقتی بازش کردم یه دست بند بود
دیار... واییی خیلی خوشگله ممنونم کوکی
کوک... بده برات ببندم
دست بندمو بست
کوک... مبارکت باشه
دیار... ممنونم عزیزم
یکی دگم از زیره میز کشید بیرون
دیار... وای جونگ کوک
کوک... تقدیم به همسرم
دیار... بازم ممنون
وقتی بازش کردم یه گوشی بود
دیار... وایییی جونگ کوک گوشیییی
کوک... میدونستم خوشت میاد
دیار... خیلی ممنونم اولین گوشیمه تو خونه ای بابام اجازه داشتم گوشی داشته باشم خیلی خوش حالم
کوک... منم خوش حالم که کنارمی
باهم دیگه شام خوردیم و ازونجا رفتیم تو پارک
- ۲۲۳
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط