بادیگارده شخصی من پارت۳
وقته شام بود رفتم تو سالن غذا خوری
میرا... سلام
جانگسوک... سلام
سومین ... سلام دخترم
میرا... سلام مامانی
نشستم میخاستم شروع کنم به خوردن
جانگسوک... میرا دختر یکم صبرداشته باش
میرا... برای چی
جانگسوک... بزار جونگ کوک بیاد همه باهم شروع میکنم
میرا... اههه بابا یجوری حرف میزنی انگار پادشاه
جانگسوک ... حرف نباشه ازین به بعد جونگ کوک یکی از این خانوادست و همیشه کنارته
کلافه گفتم
میرا... باشه
چندثانیه بعد پادشاه خانم اومد
کوک... سلام ببخشید دیر کردم
جانگسوک...اشکالی نداره
بعد همه با هم شروع کردم به غذا خوردن وقتی سیرشدم بلند شدمو گفتم
میرا... با اجازه
رفتم توی حیات نشستم داشتم
میرا ... جی هون اگه میتونستم تیکه تیکت میکردم
اگه اون عوضی تو زندگیم نبود منم آزاد بودم
چند دقیقه گزشت بلند شدمو رفتم به سمت اتاقم که با جونگ کوک مواجه شدم یکم بهم نگاه کردیم میخاستم از کنارش رد شم که گفت
کوک... ببخشید
برگشتم گفتم
میرا... بله
کوک... آقای جونگسوک گفتند که اتاق منو شوما کنار هم باشه
یه نفسه عمیق کشیمو گفتم
میرا ... اشکالی نداره
رفتم توی اتاقم
میرا... از این بهتر نمیشد الان اتاقشم کناره منه
میرا... سلام
جانگسوک... سلام
سومین ... سلام دخترم
میرا... سلام مامانی
نشستم میخاستم شروع کنم به خوردن
جانگسوک... میرا دختر یکم صبرداشته باش
میرا... برای چی
جانگسوک... بزار جونگ کوک بیاد همه باهم شروع میکنم
میرا... اههه بابا یجوری حرف میزنی انگار پادشاه
جانگسوک ... حرف نباشه ازین به بعد جونگ کوک یکی از این خانوادست و همیشه کنارته
کلافه گفتم
میرا... باشه
چندثانیه بعد پادشاه خانم اومد
کوک... سلام ببخشید دیر کردم
جانگسوک...اشکالی نداره
بعد همه با هم شروع کردم به غذا خوردن وقتی سیرشدم بلند شدمو گفتم
میرا... با اجازه
رفتم توی حیات نشستم داشتم
میرا ... جی هون اگه میتونستم تیکه تیکت میکردم
اگه اون عوضی تو زندگیم نبود منم آزاد بودم
چند دقیقه گزشت بلند شدمو رفتم به سمت اتاقم که با جونگ کوک مواجه شدم یکم بهم نگاه کردیم میخاستم از کنارش رد شم که گفت
کوک... ببخشید
برگشتم گفتم
میرا... بله
کوک... آقای جونگسوک گفتند که اتاق منو شوما کنار هم باشه
یه نفسه عمیق کشیمو گفتم
میرا ... اشکالی نداره
رفتم توی اتاقم
میرا... از این بهتر نمیشد الان اتاقشم کناره منه
- ۶۹۱
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط