{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دور نیست عزیز جان من

دور نیست عزیز جان من
دور نیست...
روزی که یک قران مشترک در دستمان است
و آینه ای تصویر صورتهای مضطربمان را قاب گرفته... از اینه مدام نگاهم میکنی...
و بالاخره با صدای ارام "بله" میگویم...
بله میگویم به یک عمر هم سقف شدنمان
به همراه و همراز شدنمان...
میرسد آن روز عزیز دلم
که در خنکای جنگل های شمال من هستم و تو هستی و خدا ‌‌...
که دستان گرمت تکیه گاه است و حمایت...
میرسد ان روز که خیابان های انقلاب را دوتایی متر میکنیم با کفش هامان
برای خرید کتابهای شعر... که شب ها وقتی بی خوابی سراغ خانم خانه ات امده، صدایت بیت بیتِ غزل ها را تزریق کند به روحش...
خودمانیم صدایت دیازپامی ست برای خودش!
نزدیک است آن روز جان من
پشت در اتاق پرو منتظر هستی و از هولت مدام میگویی: خانم جان؟تمام نشد؟
و من با شیطنت تمام باز هم کِشش میدهم...
دور نیست روزی که تک تک لباس هایت به سلیقه ی من است و هشتاد درصدشان چهار خانه!
نزدیک است روزی که خانه مان بوی گلهای یاس و مریم میدهد و همیشه یک رز قرمز کنار تختمان پرپر شده...
روزی که قرار بود بزنیم به دشت و ناگاه باران میبارد و با التماس نگاهم میکنی...
خانوم؟بریم زیر باران؟برویم که خیس شویم؟
زیر باران بوسه عجیب میچسبدو من مگر میتوانم به این مرد جذاب رو به رویم نه بگویم...؟!
میرسد ان روز وسط گیر و دار و جر و بحث مان
سکوت میکنی و ناگهان میگویی...
"بیخیال! دوستت دارم..."
و انجاست که میشنوم عطر گس خوشبختی را...
من با تو طعم شیرین زندگی را میچشم
و ان روز دیر نیست
عزیز جان من!
دیر نیست
حتی اگر در دنیای دیگری باشد!
دیدگاه ها (۴)

در سرزمین من؛زن و نفت تاریخِ مشترکی دارند ...نفت به استعمارِ...

بازار قم از نقل لبت رو به کسادی ستبیچاره نکن حاج حسین و پسر...

گراهامبل عزیزتلفنی که زنگ نمی‌خورد نیاز به اختراع نداشت...حو...

قوی ترین مردان جهان پستچی ها هستند که نمی دانند چه حجم عظیمی...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

وقتی بیماری قلبی داشتی...(پایانی)جونگکوک بعد از مرگ تو،دیگه ...

#داستان_شبدر شهری که موش آهن می‌خورد، کلاغ هم کودک می‌بردباز...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

🌹بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ🌹اللّهُمَّ صَلِّ عَلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط