{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم
ازآن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم


همه ماندیم درجهلی شبیه عهد دقیانوس؛
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم


رها کن صحبت یعقوب و کوری و غمِ فرزند،
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم


همه گویند این جمعه بیا، امّا درنگی کن،
از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم


شده کارحبیب من سحرها بهر من توبه
ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم


تمام عمر، خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم


شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد؛
من از بیماریِ آن دیده ی خون بار می ترسم


به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبرخود نگذار، می ترسم


دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم


هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم،
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم

دمی وصلم، دمی فصلم، دمی قبضم، دمی بسطم
من از بیچارگیّ آخر این کار می ترسم
 

جهان را قطرۀ اشک غریبی می کند ویران
من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

 
یا صاحب الزمان (علیک السلام)
دیدگاه ها (۳)

⏳ ظهور نزدیک است...📌 وعده‌ی خدا نزدیک تر از چیزی است که فکر ...

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسمازآن روزی که اربابم ش...

هر چقدر از زیبایی این شعر بگم، کم گفتم.من از اشکی که می ریزد...

من از اشکی که میریزد زِ چشم یار میترسماز آن روزی که اربابم ش...

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار، می ترسم…از آن روزی که مولای...

من از اشکی که می ریزد ز چشم یار میترسماز آن روزی که مولایم ش...

#یا_صاحب_الزمان_عج ....من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط