{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخن دیگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشم

سخن دیگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشم
فراموشت نمی کردم چرا کردی فراموشم؟
ز سردی های خاک تیره آغوشت چه می جویند؟
چه بد دیدی، چه بد دیدی ز گرمی های آغوشم؟
نه چشم بسته بگشایی نه راه رفته باز آیی
به مرگت بار تنهایی چه سنگین است بر دوشم
به جز در دیده ام کی می پسندیدی سیاهی را؟
نمی بینی مگر اکنون که سر تا پا سیه پوشم؟
تو آگه کردی از لفظم، تو ساغر دادی از شعرم
به دلخواه تو می گویم، به فرمان تو می نوشم
نه باهوشم نه بی هوشم، نه گریانم نه خاموشم
همین دانم که می سوزم، همین دانم که می جوشم
پریشانم، پریشانم، چه می گویم؟ نمی دانم
ز سودای تو حیرانم، چرا کردی فراموشم؟
دیدگاه ها (۱۷)

ﺣﺎﻟﺖ ﮐﻪ ﺧﺮﺍﺏ ﺑﺎﺷﺪﺩﻟﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪﺣﻮﺻﻠﻪ...

در سکوتی عمیق فرو رفتن و یادگاریهای قدیمی را زیر و رو کردندر...

مـــــــــــــن ! چـیــزِ زیــادی از دسـت نــدادم !!! کـــــ...

خلاصه میگم:به سلامتی خودم.....

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

سخن ديگر نگفتي , اي سخن پرداز خاموشمفراموشت نمي کردم , چرا ک...

خدایــا کفر می گویم                                  پریشانـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط