سخن دیگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشم
سخن دیگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشم
فراموشت نمی کردم چرا کردی فراموشم؟
ز سردی های خاک تیره آغوشت چه می جویند؟
چه بد دیدی، چه بد دیدی ز گرمی های آغوشم؟
نه چشم بسته بگشایی نه راه رفته باز آیی
به مرگت بار تنهایی چه سنگین است بر دوشم
به جز در دیده ام کی می پسندیدی سیاهی را؟
نمی بینی مگر اکنون که سر تا پا سیه پوشم؟
تو آگه کردی از لفظم، تو ساغر دادی از شعرم
به دلخواه تو می گویم، به فرمان تو می نوشم
نه باهوشم نه بی هوشم، نه گریانم نه خاموشم
همین دانم که می سوزم، همین دانم که می جوشم
پریشانم، پریشانم، چه می گویم؟ نمی دانم
ز سودای تو حیرانم، چرا کردی فراموشم؟
فراموشت نمی کردم چرا کردی فراموشم؟
ز سردی های خاک تیره آغوشت چه می جویند؟
چه بد دیدی، چه بد دیدی ز گرمی های آغوشم؟
نه چشم بسته بگشایی نه راه رفته باز آیی
به مرگت بار تنهایی چه سنگین است بر دوشم
به جز در دیده ام کی می پسندیدی سیاهی را؟
نمی بینی مگر اکنون که سر تا پا سیه پوشم؟
تو آگه کردی از لفظم، تو ساغر دادی از شعرم
به دلخواه تو می گویم، به فرمان تو می نوشم
نه باهوشم نه بی هوشم، نه گریانم نه خاموشم
همین دانم که می سوزم، همین دانم که می جوشم
پریشانم، پریشانم، چه می گویم؟ نمی دانم
ز سودای تو حیرانم، چرا کردی فراموشم؟
- ۳.۰k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط