{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخن ديگر نگفتي , اي سخن پرداز خاموشم

سخن ديگر نگفتي , اي سخن پرداز خاموشم
فراموشت نمي کردم , چرا کردي فراموشم ؟

ز سردي هاي خاک تيره , آغوشت چه مي جويند ؟
چه بد ديدي , چه بد ديدي ز گرمي هاي آغوشم ؟

نه چشم بسته بگشايي , نه راه رفته باز آيي
به مرگت بار تنهايي چه سنگين است بر دوشم

به جز در ديده ام , کي مي پسنديدي سياهي را ؟
نمي بيني مگر اکنون که سر تا پا سيه پوشم ؟

تو آگه کردي از لفظم , تو ساغر دادي از شعرم
به دلخواه تو مي گويم, به فرمان تو مي نوشم

نه با هوشم , نه بيهوشم , نه گريانم , نه خاموشم
همين دانم که مي سوزم , همين دانم که مي جوشم

پريشانم , پريشانم , چه مي گويم ؟ نميدانم
ز سوداي تو حيرانم , چرا کردي فراموشم ؟

سيمين بهبهاني
دیدگاه ها (۵)

نبسته ام به کس دلنبسته کس به من دلچو تخته پاره بر موجرهــــا...

زنی را می شناسم منکه شوق بال و پر داردولی از بس که پر شور اس...

❤❤❤

*^O^*

سخن دیگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشمفراموشت نمی کردم چرا کردی ...

شعر_مهدویز بوی زلف تو یک عمر مست و مدهوشمز چشم خویش ز داغت ه...

صدایت از تلفن می رسد؛ فقط گوشمتو حرف می زنی و جرعه جرعه می ن...

#تو_عادت کرده ای دیگر به عطر سبز آغوشم رهایم کرده ای #در_خود...

از مرگ عاطفه با زمستان هم آغوشمشبها به تن لباس تنهایی می پوش...

(شعر از خودم،لطفا با سوز بخونید) می سوزم و می سازم، با هر چه...

دوباره از سقیفه دست آن ظالم برون آمددوباره از سقیفه دست آن ظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط