سخن ديگر نگفتي , اي سخن پرداز خاموشم
سخن ديگر نگفتي , اي سخن پرداز خاموشم
فراموشت نمي کردم , چرا کردي فراموشم ؟
ز سردي هاي خاک تيره , آغوشت چه مي جويند ؟
چه بد ديدي , چه بد ديدي ز گرمي هاي آغوشم ؟
نه چشم بسته بگشايي , نه راه رفته باز آيي
به مرگت بار تنهايي چه سنگين است بر دوشم
به جز در ديده ام , کي مي پسنديدي سياهي را ؟
نمي بيني مگر اکنون که سر تا پا سيه پوشم ؟
تو آگه کردي از لفظم , تو ساغر دادي از شعرم
به دلخواه تو مي گويم, به فرمان تو مي نوشم
نه با هوشم , نه بيهوشم , نه گريانم , نه خاموشم
همين دانم که مي سوزم , همين دانم که مي جوشم
پريشانم , پريشانم , چه مي گويم ؟ نميدانم
ز سوداي تو حيرانم , چرا کردي فراموشم ؟
سيمين بهبهاني
فراموشت نمي کردم , چرا کردي فراموشم ؟
ز سردي هاي خاک تيره , آغوشت چه مي جويند ؟
چه بد ديدي , چه بد ديدي ز گرمي هاي آغوشم ؟
نه چشم بسته بگشايي , نه راه رفته باز آيي
به مرگت بار تنهايي چه سنگين است بر دوشم
به جز در ديده ام , کي مي پسنديدي سياهي را ؟
نمي بيني مگر اکنون که سر تا پا سيه پوشم ؟
تو آگه کردي از لفظم , تو ساغر دادي از شعرم
به دلخواه تو مي گويم, به فرمان تو مي نوشم
نه با هوشم , نه بيهوشم , نه گريانم , نه خاموشم
همين دانم که مي سوزم , همين دانم که مي جوشم
پريشانم , پريشانم , چه مي گويم ؟ نميدانم
ز سوداي تو حيرانم , چرا کردي فراموشم ؟
سيمين بهبهاني
- ۱.۸k
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط