پارت ۴

پارت ۴
+من همیشه اعتماد به نفسم بالا بوده
-مشخصه
+پدرت عصبانی نمیشه از اینکه من اینجام؟
-اگه عصبانیم بشه اصلا ناراحت نشو چون من پیشتم(:
+باشه بیبی(:*ا/ت رو بغل میکنه*
-وای مونی این چه ادکلنیه به خودت زدی چه بوی خوبی میده
+خوشت اومد؟
-با این تیپی که زدی دیگه بیبی مون نیستی
+می دونم
همون لحظه پسر خالم کای از بین مهمونا اومد
نامجون با دیدن کای عصبی شد و دستشو دور کمرم حلقه کرد
×تولدت مبارک دختر خاله ی عزیزم
-م...ممنونم کای
×تو باید نامجون باشی درسته؟
+درست حدس زدی....خودمم!(لحن نسبتا عصبی)
×اوکی از جشن لذت ببرید....خوشحال شدم دیدمتون
کای رفت
+بگو که تو دعوتش نکردی!(عصبی)
-مامانم دعوتشون کرد منم نمی تونستم دیگه بگم چون خالم اینا ناراحت میشدن
+دلم می خواد بزنمش....پسره ی هیز....
-نامی! بیا به هیچی فکر نکنیم و از شبمون لذت ببریم باشه؟
+باشه بیبی فقط به خاطر تو(:
-تا دو دقیقه ی پیش مثه چی عصبی بودی!
+فقط تو میتونی مود منو عوض کنی بیبی! با همه می تونم مثه یه هاسکی برخورد می کنم ولی تو رو که می بینم....
-میشه یه بیبی مون کیوت که خودشو میندازه تو بغلم!
+دقیقا!

بچه ها من تا الان بیمارستان بودم نت نداشتم ببخشید((((:
دیدگاه ها (۱۲)

#سناریو #سناریو_بی_تی_اس ری اکشن بی تی اس وقتی دستشون زخم عم...

پارت ۳۵

scenario #سناریو وقتی رژیم گرفتی و فشارت میوفته بیهوش میشی (...

وقتی برادر ناتنیت بود.

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

Like swan🦢#like_swan PT 18 ویو هویجی: خونه ی نامجون: شباومی ...

پارت دو یوری: مامان دلم برات تنگ میشه خداحافظ لیا: خداحافظ م...

قسمت اول: روزی که آرامش برای همیشه مُرد!ساعت ۹ صبح بود. با ه...

سناریو هنتای از ران هایتانیدرخواستی خوشگلامنبینم گزارش بدی ش...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط