روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،لحظه ها طی شد و مر

روزها رفت و گذشت و در اندیشه باز آمدنت،لحظه ها طی شد و مرد!

و نگاهم هر روز، باز هم با همه شوق، کوچه ها را پایید.

مثل آن روز که می آمدی از دور ... دریغ!

دل من در غم هجران تو ای خوبترین، چه بگویم، چه کشید ...

آه یک سال گذشت... عموجونم دلتنگتم
دیدگاه ها (۵)

عاشقانه های شبنم

عشق یعنی این

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت ششمویو اتچند روز از اون ماجرا گ...

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

پارت چهارم — اولین برخوردچند روز بعد، یورا کم‌کم داشت به زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط