{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم میفرمودند:خانم!

پدرم میفرمودند:خانم!
فرزندمان به سلامتی عاشق شده است.
و مادرم آهسته آهسته به نجوا می‌گفتند:
اسپند دود می‌كنم
عشق در خانه‌ی ما شگون دارد..
دیدگاه ها (۲۸)

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

چند پارتی

عاشقانه های شبنم

استاد شهریار

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

اسرائیل به خاطر یک نفر هفت نفر رو شهید کرد

برادر ناتنی

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت پنجمویو کوک :صبح، هنوز هوا کاملاً ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط