‌‌ᩘ 🪷‌‌ᩘ..ددی فاکر من..‌‌ᩘ 🪷‌‌ᩘ

‌‌ᩘ 🪷‌‌ᩘ..ددی فاکر من..‌‌ᩘ 🪷‌‌ᩘ

P:2


_میخوای آبنباتِ بابایی رو ببینی؟
+بابایی تو آبنبات داری؟،تعجب،
_اره یدونه بزرگشو،نشست لبه تخت،
+اوووو
_خب بیا آبنباتِ بابایی رو بخور،پاشد شلوارشو درآورد یکم باکسرشو کشید پایین و دوباره نشست لبه تخت،
+چرا شلوارتو دراوردی؟،تعجب،
_چون آب‌نبات توی شلوارمه،نیشخند،
+عو،ولی مامانم بهم گفته بود اونجا جای خصوصیه بقیس
_،داشتم کم کم عصبی میشدم ولی به رو نیاوردم،اشکال نداره تو دخترمی منم بابات بیا کوچولو،باکسرشو درآورد و دیکِ سیخ شدشو تو دستش گرفت،
+ب..باشه
+،جلوی پایه ته دوزانو نشستم،

(اسمات کامنت🐈‍⬛⭐)
دیدگاه ها (۶۱)

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part5دستامو مشت ک...

p2

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

Enemys Embrsce [ part ۳۷ ]

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۶: سه...

**پارت ۲۰**نورِ کم‌جانِ صبحگاهی از بینِ درزِ پرده‌هایِ مخملی...

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط