{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی

#part5

دستامو مشت کردمو به سمتش حمله کردم
با تعجب به حرکاتم زل زده بود

همین که بهش رسیدم مچ دستامو گرفتو صاف افتادم تو بغلش خدایا چرا من زورم انقد کم بود

البته که مشکل از زور من نبود مشکل از زور اون بود بوی عطر تلخشو تو حلقم حس میکردم

دلم میخواست تو بغلش بخوابم ولی خوب نمیشد بزور خودمو از بغلش جدا کردم مثل آدامسی که به موهات چسبیده بوی عطرش رو لباسم
نشسته بود

طوری بهش نگاه کردم که معلوم بشه
ازش متنفرم ولی خوب روش کراش بودم

خندید و رفت به سمت صندلی روش نشست و دستاشو باز کرد

سعید:حالا راحت بیا بغلم

خدایا چرا این اینجوریه خیلی راحت حرف میزد از هرچیزی که دوسداشت

بلند شد و به سمتم اومد خشکم زده بود

دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیوار تخت منو به سمت تختتتت برد... ..
دیدگاه ها (۰)

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part7ترسیدم رفتم سمتش من:خوبی؟یهو سرشو آورد ب...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام تخیلی#part4مثل برق گرفت...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part3تو فکر بودم ...

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط