فن فیک تانوس
*اشک های کومیکو کم کم سرازیر شدن.اما اشک هایش رو پاک کرد و به خوندن ادامه داد .برای اینکه سریع تر بخونه ،۲۰ صفحه رو رد کرد و از جایی که تانوس توی بیمارستان بود گذشت .دوباره شروع به خوندن کرد:"امروز از بیمارستان مرخص شدم .خیلی حس خوبی داشت که لازم نبود دیگه به سوالات جواب بدم .اما اوضاع بد تر بود .تعداد خبرنگار ها بیشتر بود و من حوصله هیچ کاری رو نداشتم .پس سکوت کردم و فقط به خونه فکر کردم .وقتی به در خونه رسیدم ،صاحبخونه رو دیدم .بهم گفت که باید اجاره ی ۸ ماه رو که نبودم بدم .من ازش وقت خواستم و اون هم گفت که فقط یک هفته بهم وقت میده .دیگه از زندگی ناامید شدم .به سمت ایستگاه مترو رفتم که دیدم یک مرد کت و شلواری داره داکجی بازی میکنه .یکم تماشا کردم .وقتی بازی رو تموم کرد ،به سمت من اومد و بهم درخواست داد که بازی کنم .اول میخواستم که مخالفت کنم .اما وقتی گفت که در عوض بهم پول میده قبول کردم .۱۰ دور بازی کردیم .۵ دور رو بردم و ۵ دور رو باختم .بهم پیشنهاد داد که به بازی برم و پول بیشتری در بیارم .بهم یک کارت عجیب داد.کارت رو گرفتم .قراره بهش زنگ بزنم "
*کومیکو ورق میزنه و میبینه که صفحه ها کوچیک تر و تاریخ ها نزدیک تر میشه .صفحه ی بعد مال ۲ روز پیش بود.*
"من رو وارد جهنم کردن .اینجا اگه ببازی میکشنت .اما خوبیش این هست که با یک دختر خوشگل اشنا شدم .قبلا عکسش رو روی دیوار چسبونده بودم .اون همسایه ی قبلی من بود .فقط ۱ هفته باهام همسایه بود .دختر نازی بود .شاید ازش درخواست کردم که باهام قرار بزاره .البته اگه زنده بمونم."
*کومیکو میخواد صفحه ی بعد رو شروع کنه ،اما صفحات بعد خالی هستن .وقتی میخواد بلند بشه صدای در میاد*
تانوس:چیکار میکنی دزد کوچولو
کومیکو:*جیغ میکشه*تو کی بیدار شدی ؟
تانوس:۵ دقیقه ای هست که دارم نگات میکنم .اون دفترچه خاطرات من نیست ؟
کومیکو:حالا مال منه...
تانوس:تند نرو . درسته که خوندیش ،ولی مال تو نیست .مال منه ..
کومیکو:شیر کاکائو بده که بهت بدم ..
تانوس:حدس میزدم که این رو بگی .با خودم یکی اوردم*شیر کاکائو رو جلو ی کومیکو میگیره*
کومیکو:واقعا مال منه؟
تانوس :اره .اما باید دفترم رو بدی .
کومیکو:باشه *دفتر رو میده و شیر کاکائو رو میگیره* یک سوال دارم .اون عکسا کی هستن ؟
تانوس:گفتنش سخته ..کسایی بودن که باهاشون قرار موفق نداشتم .یکیشون سعی کرد من رو بکشه ..
کومیکو:همونی که بهت مواد مخدر داد ؟
تانوس:اره ..همون .
کومیکو:پس اون دختره ی دیگه کی هست ؟نه ضبدر داره نه عکس اسکلت .دورش قلب کشیدی ..
تانوس :اون ..خب .کسی هست که قرار بود فقط یک هفته بمونه و بره .اما بیشتر بهم نزدیک شد .فقط بلده با شیر کاکائو حرف بزنه .اگه بهش ندم هیچی بهم نمیگه .
کومیکو:وای ..چه دختر خوش شانسی.اون کی هست ؟
*کومیکو ورق میزنه و میبینه که صفحه ها کوچیک تر و تاریخ ها نزدیک تر میشه .صفحه ی بعد مال ۲ روز پیش بود.*
"من رو وارد جهنم کردن .اینجا اگه ببازی میکشنت .اما خوبیش این هست که با یک دختر خوشگل اشنا شدم .قبلا عکسش رو روی دیوار چسبونده بودم .اون همسایه ی قبلی من بود .فقط ۱ هفته باهام همسایه بود .دختر نازی بود .شاید ازش درخواست کردم که باهام قرار بزاره .البته اگه زنده بمونم."
*کومیکو میخواد صفحه ی بعد رو شروع کنه ،اما صفحات بعد خالی هستن .وقتی میخواد بلند بشه صدای در میاد*
تانوس:چیکار میکنی دزد کوچولو
کومیکو:*جیغ میکشه*تو کی بیدار شدی ؟
تانوس:۵ دقیقه ای هست که دارم نگات میکنم .اون دفترچه خاطرات من نیست ؟
کومیکو:حالا مال منه...
تانوس:تند نرو . درسته که خوندیش ،ولی مال تو نیست .مال منه ..
کومیکو:شیر کاکائو بده که بهت بدم ..
تانوس:حدس میزدم که این رو بگی .با خودم یکی اوردم*شیر کاکائو رو جلو ی کومیکو میگیره*
کومیکو:واقعا مال منه؟
تانوس :اره .اما باید دفترم رو بدی .
کومیکو:باشه *دفتر رو میده و شیر کاکائو رو میگیره* یک سوال دارم .اون عکسا کی هستن ؟
تانوس:گفتنش سخته ..کسایی بودن که باهاشون قرار موفق نداشتم .یکیشون سعی کرد من رو بکشه ..
کومیکو:همونی که بهت مواد مخدر داد ؟
تانوس:اره ..همون .
کومیکو:پس اون دختره ی دیگه کی هست ؟نه ضبدر داره نه عکس اسکلت .دورش قلب کشیدی ..
تانوس :اون ..خب .کسی هست که قرار بود فقط یک هفته بمونه و بره .اما بیشتر بهم نزدیک شد .فقط بلده با شیر کاکائو حرف بزنه .اگه بهش ندم هیچی بهم نمیگه .
کومیکو:وای ..چه دختر خوش شانسی.اون کی هست ؟
- ۶.۴k
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط