بابک

من دلم می خواست به تو برسم
که بعد از آن همه ترس برای از دست دادنت
یک شب بی وهم از رفتن و تا ابد نبودنت چشم روی هم بگذارم...
من دلم می خواست به تو برسم
که وقتی پر از تشویشم
تن دردناکم را تکان دهم و صورتم را برگردانم و نگاهت کنم
بعد آرامش مهمان تمام ثانیه هایم بشود...
من دلم می خواست به تو برسم
که خیلی حس ها را باتو تجربه کنم
که دستهایم صورتت را از برشود
ولبهایت خنده هایم را از حفظ
که عطر تنت با عطر نفس هایم یکی شود
و شانه هایت خانه ام...
من میخواستم به تو برسم
که مزه دهانم
به شوری اشک های روی گونه هایم نباشد
که بوسه هایم روی لب‌هایم نماند و از دهان نیفتد
که دوستت دارم هایم بیات نشود
و نوازش هایم روی سر انگشتانم خشک نشوند، نمیرند...
من با تک تک سلول هایم میخواستم
بعد از آن همه نشدن ها
وقسمت نبودن ها
و نرسیدن ها
به یکی که تو باشی برسم...
دیدگاه ها (۰)

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

نمیبخشمت p.23

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

#تپش.قلب.منPart 13(فردا صبح/ساعت 10) ات از خواب بیدار شد و ح...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط