#شهید #عباسعلی_علیزاده_وند : .

#شهید #عباسعلی_علیزاده_وند : .
ندا_ندا .... #عباس.... .
ندا_ندا.... #بابا جان
.
#دختر #بابا ، به گوشی ؟؟؟؟؟؟!!!
.
.
من برای دفاع از #حریم کسی رفتم ، که #اسارت کشید اما به هر سختی #حجاب خودش رو رها نکرد !!!!!!
.
.
به همه ی دوستات بگو؛ فقط #چادر مادرمون #حضرت_زهرا (س) رو همیشه رو سرتون نگه دارید .....
.
برای این #چادر خون ها ریخته شده #بابا_جان ....
.
.

.
#مدیونیم !!!!
#مدیونیم_تا_همیشه .....
.
.
#خدایا_توفیق_حفاظت_از_میراث_مادرمون
#چادر_خاکی_حضرت_مادر_رو_ازمون_نگیر
.
#الهی_آمین
دیدگاه ها (۴)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p91آروم زمزمه کرد:«کی برمی‌گردم...؟ اصلا...

پارت اول هوا تاریک شده بود و بارون ن...

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

🖤 OBSESSION | وسواسپارت شانزدهم: چیزی که نباید می‌دیدجونگ‌کو...

Crimson silence (p17)

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

### پارت ۶: وقتی دیوارها می‌ریزندصحن اتاق هنوز گرم بود از تم...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط