{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter 12"*frozen*

Chapter 12"*frozen*
_ پرنسس پاشو دیگه الانه که از نبودت بزنم زیر گریه
_ پایین منتظرتن برای صبحونه
+ پاشدم، صبر کن
" وقتی داشتم از تخت پایین میومدم تعادلم بهم ریخت ولی خوب ، جای شکر داره پخش زمین نشدم
اون چرا داره میخنده ؟؟
+ به چی میخندی ؟؟
_ هه یه پات به اون یکی میگه گوه نخور
+ هه بامزه ، توش باشه بخندی
" آره خوب اگه ناخوشایند ترین کار ممکن رو اول انجام بدی بقیه روز برات آسون تر میگذره "
+ عاا صبح بخیرر
My : صبحت بخیر عزیزم
Fh : هیلی به لونا بگو وسایل هاتو تا حدودی بگه جمع کنن و با اولین پرواز بیارنش
+ قبلش باید یه خونه پیدا کنم ، تنهایی کارام برام راحتره
Fh : خودت میدونی
+ امروز شرکت نمیام، میخوام استادو ببینم خیلی وقته ندیدیمش
Fh : باشه، کار های دفترت رو خودم راست و ریست میکنم
" تو راه که بودم داشتم درمورد خواب هام فک میکردم ، جدیدنا بیشتر معنا دارن تا ترسناک برمیگردم به خونه ی که انگاری میشناسمش ولی برام آشنا نیست، کهنه شدن این درد از بین رفتنش رو سخت تر کرده و من عاجزانه دنبال فرار ازش
* هیلی، میدونی که خیلی وقته ندیدمت
استاد و بغل کردم و احساس کردم دوباره برگشتم خونه

#kook #teahkook #bts #fic
#کوک #فیک #فیکشن #ویمین #تهکوک
دیدگاه ها (۰)

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

Chapter 14"*frozen*+ تهیونگ نزنم نصفت کنما، طرف رفیقمه از ما...

Chapter 11"*frozen*بابام مثل یه کالا نگاه میکرد که رو دستش م...

Chapter 10"*frozen*تهیونگ منو اونجا تنها گذاشت و بر خلاف میل...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

*فرانسه*ویو اتتهیونگ منو تو اتاق حبس کرده نمیزاره برم بیرون ...

دریای خاموش پارت ( 9 )دوست ...

^°پارت2😈💔^°~ داشتم وزنه میزدم یهو یه پسر امد و بالا سرم وایس...

Part《8》(علامت هه رین# علامت چول هو&)توی بار:&بیبی من میریم ب...

♡دو پارتی خیانت ♡

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط