{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 38


جونگکوک از نزدیکی بی منظور اون به لیویا برداشت کرده بود.
لیویا میدونست حتی ذره ای برای این مسئله ناراحت نیست فقط نگران دیدگاه جونگکوک نسبت به خودش بود

با رسیدن به طبقه مورد نظر و باز شدن درب آسانسور

خارج شدن و جک کلیدی از جیبش بیرون آورد :
یادم باشه بدم از روش براتون بسازن

.. وارد خونه شدن

حال نسبتا بزرگ و مستطیل شکلی که با دو دست ، مبل بخش پذیرایی رو جدا کرده بود و یک دست مبل راحتی دیگه که دور .. تلوزیون گرد میشد

طیف رنگهای سفید و کرم اون خونه حس آرامش داشت
اشپزخونه گوشه سمت چپ خونه بود و کنارش یک راهرو پهن که یک خواب ، دستشویی و حموم اونجا بود

کنار راهرو چهار پله میخورد و وارد یک فضای کوچیکتر میشد که .. سه خواب دیگه در اون طبه بود و یک نشیمن کوچک وقتی کامل خونه رو دید زد به پایین برگشت
لیویا : خونه جالبیه.. دوسش دارم

جک : اوهوم... ولی خیلی سخت بود خونه سه خوابه پیدا نمیکردم این مورد خیلی شانسی گیرم اومد چهار خوابه ولی خب مهم اینه ما سه نفر و تو خودش جا میده

جونگکوک: الان کدوم اتاق مال کیه؟

لیویا : ام.. اگه میشه من اون اتاقی که پنجره قدی داره رو بر میدارم. بالا اونی که سمت تراسه

جک : منکه مشکلی ندارم

جونگکوک: اگه اون بهترین اتاقه این خونه باشه من مشکل دارم
لیویا : نگران نباش اون دو تا اتاق خیلی بزرگترن من فقط بخاطر پنجره اش اینو انتخاب کردم در هر صورت بازم برام فرق نمیکنه.. فقط اینکه اتاقا خالین باید وسایل بگیریم چیزی بغیر یه فرش توشون نیست

جک : اوکیه.. دوستان. الان اینجا ساعت ۹ شبه ولی خب نه ساعت از کره عقبتره و منم دارم از خستگی میمیرم. فعلا بیاید استراحت کنیم تا به تایم اینجا هم عادت کنیم فردا میریم خرید
جونگکوک : موافقم فقط میشه بگی رو چی بخوابیم؟

_ باید بگم که تو اتاقا هیچی نیست.. نه پتو نه بالش
جک : نظرتون چیه یه امشب و رو مبلا بگذرونید؟ ..
_ اخه فقط دو تا مبل سه نفره هست

جونگکوک : خب درسته.. منو جک رو سه نفره میخوابیم.. توهم رو
دونفره بخواب.. حجمت خیلی کمتر از ماعه مشخص نیست؟

_ باشه من مشکلی ندارم

جک : اوه. داره بارون میاد بگیرید بخوابید. شوفاژ هم زیاد کنید .. یخ نکنیم

هر کدوم روی یکی از مبلا جا گرفتن

یک طرف دیوار که پنجره بزرگ و قدی داشت به خوبی بارون رو به نمایش میگذاشت

لیویا کمی توی جاش جا به جا شد

.. هنوز هم خوابش نبرده بود صدای بارون آزارش میداد

بلند شد و کنار پنجره قدی روی زمین نشست و زانوهاش رو بغل ... کرد

به قطره بارونهایی که با شدت روی شیشه کوبیده میشدند نگاه ... میکرد.

... تمام غمهای دنیا سراغش میومد

با صدای تقی سرش رو برگردوند که دید جونگکوک فندک به دست داره و سیگاری روشن کرده چهره جونگکوک توی تاریکی زیر نور آتش فندک و سیگار بین لبهاش تصویر جذابی رو رقم زده بود
لیویا صداش رو آروم کرد و گفت : تو هم خوابت نمیبره؟

جونگکوک نگاهی بهش انداخت و پکی به سیگارش زد و سمتش .. اومد

جونگکوک : دنبال یچیزیم که آرومم کنه

لیویا : و اون چیه؟

.. کنارش روی زمین نشست و دود سیگارش رو بیرون فرستاد
پوزخندی زد گفت:
+ هیچیزی نیست که آرومم کنه.. آرامشمو خیلی وقته از دست دادم
لیویا غمگین نگاهش کرد
_ تو هم خیلی سختی کشیدی

جونگکوک: کسی نیست که سختی نکشیده باشه.. هر کسی یه نحوی
جونگکوک : تو چرا نخوابیدی؟

لیویا : داره بارون میاد صدای نفرت انگیزش نمیزاره راحت بخوابم

جونگکوک : از بارون بدت میاد؟

لیویا لبخند تلخی زد
_ ازش متنفرم

بغض راه گلوشو بسته بود و صداش رو میلرزوند

_ از پاییز متنفرم. بخاطر باروناش .. بخاطر قطره های بی رحمی که درد ها رو روی اسفالت خیابون و شیشه های اتاق ها میکوبه ... هر قطره بارون برای من یک درده

دست خودم نیست. حتی صداش باعث میشه حس مرگ کنم بی دلیل گریه کنم. میدونی یجورایی هم ازش ممنونم. شبای بارونی ... اونقدری اشک ریختم که خالی شدم. حس رهایی پیدا کردم شاید خدا بخاطر درداش بارون و از اسمون میریزه. درست مثل اشک.. وقتی اشک از چشمات میریزه هر قطره اش یک درد و غم رو ... از وجودت دور میکنه

هرچی بیشتر اشک ریختم راحتتر شدم

گریه کردن بهم آرامش میده

حس خلاصی ای که بعد از اشک ریختن هام داشتم رو نمیشه با اون ... قرصای لعنتیه آرامبخش مقایسه کرد

جونگکوک نگاهش رنگ غم گرفت. اون دختر شکننده تر از این حرفا بود. اون دختر دردمند تر از چیزی بود که نشون میداد

جونگکوک به سیگارش نگاهی کرد و گفت: چجوری درداتو نشون نمیدی!؟

لیویا لبخندی زد که اشکهاش با سرعت بیشتری ریخت : به سختی اما با لبخند
دیدگاه ها (۱۲)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 37جونگکوک برگشت و با...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 36جک به جونگکوک که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط