وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡
وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡
پارت ۲
رفتم سمت گوشیش و ای کاش نمیرفتم
یه اکانت با اسم نالان داشت پیام میداد
اولش فکر کردم منیجر کمپانی یا مربی هست
ولی وقتی چشمم به یکی از پیام ها خورد تمام اون شاید ها پاک شد و با واقعیت تلخی رو به رو شدم
پیام ها:
"کوکی چرا گوشنمیدی میگم دوستت دارم"
"به خاطر اون مایا عوضی منو ول کردی"
"میدونم هیچوقت منو دوست نداشتی و نداری ولی من تا اخر عمر عاشقتم"
اینها چیه
اون دختر.... کوکی صداش کرد؟؟
_مای...
نگاهش به گوشیش که توی دستم بود و صورتم که از خشم قرمز شده بود دوخته شده
گوشی از دستم افتاد و صدای بلندی داد
+جونگکوک؟؟
_جا..جانم پرنسس؟
+به من نگو پرنسس عوضی
_....
+فکر کردی من نمیفهمم؟
قشنگ معلوم بود شوک شده و از هیچی خبر نداره ولی اون لحظه اصلا بی این فکر نکردم که کوکی بیگناه باشه اون لحظه فقط خون جلوی چشمامو گرفته بود و خشم و حرصم رو سر کوکی خالی کردم
+شماره دختر سیو داری
+این هیچ
+تازه بهت پیام عاشقانه هم میده؟؟
+معلوم نیست چیا بهش گفتی
_مایا
+ساکت شو...الان فقط ساکت شو نمیخوام صداتو بشنوم
_چشم
.
.
۲ ساعت بعد:
توی این ۲ ساعت هیچکس جرئت حرف زدن نداشت
کوکی یه جا ساکت و بی حرکت نشسته بود
کم کم عصبانیتم فروکش کرد
+کوکی؟
_جانم نفسم
+منو ببخش نباید اونطوری باهات حرف میزدم
لبخند ملیحی زد
_قربونت برم اشکالی نداره
+ولی...ولی من نباید وقتی میدونستم تو هیچوقت همچین کاری نمیکنی اون قدر بلند سرت داد میزدم
_اشکال نداره فدات شم عصبانیت هم یه حسه و برای همه پیش میاد
_من فقط ناراحت شدم که بهم شک کردی و نذاشتی توضیح بدم
واقعا خودمم از خودم ناراحت شده بودم
من بهش اعتماد کامل داشتم و دارم و خواهم داشت
اصلا اینکه چطوری همچین فکری به ذهنم رسیده رو نمیدونم
+خب ا..الان میشنوم میتونی توضیح بدی بدون قضاوت گوش میدم
_خب ببین
ادامه دارد......
حمایت کنید فداتون بشم🧡
پارت ۲
رفتم سمت گوشیش و ای کاش نمیرفتم
یه اکانت با اسم نالان داشت پیام میداد
اولش فکر کردم منیجر کمپانی یا مربی هست
ولی وقتی چشمم به یکی از پیام ها خورد تمام اون شاید ها پاک شد و با واقعیت تلخی رو به رو شدم
پیام ها:
"کوکی چرا گوشنمیدی میگم دوستت دارم"
"به خاطر اون مایا عوضی منو ول کردی"
"میدونم هیچوقت منو دوست نداشتی و نداری ولی من تا اخر عمر عاشقتم"
اینها چیه
اون دختر.... کوکی صداش کرد؟؟
_مای...
نگاهش به گوشیش که توی دستم بود و صورتم که از خشم قرمز شده بود دوخته شده
گوشی از دستم افتاد و صدای بلندی داد
+جونگکوک؟؟
_جا..جانم پرنسس؟
+به من نگو پرنسس عوضی
_....
+فکر کردی من نمیفهمم؟
قشنگ معلوم بود شوک شده و از هیچی خبر نداره ولی اون لحظه اصلا بی این فکر نکردم که کوکی بیگناه باشه اون لحظه فقط خون جلوی چشمامو گرفته بود و خشم و حرصم رو سر کوکی خالی کردم
+شماره دختر سیو داری
+این هیچ
+تازه بهت پیام عاشقانه هم میده؟؟
+معلوم نیست چیا بهش گفتی
_مایا
+ساکت شو...الان فقط ساکت شو نمیخوام صداتو بشنوم
_چشم
.
.
۲ ساعت بعد:
توی این ۲ ساعت هیچکس جرئت حرف زدن نداشت
کوکی یه جا ساکت و بی حرکت نشسته بود
کم کم عصبانیتم فروکش کرد
+کوکی؟
_جانم نفسم
+منو ببخش نباید اونطوری باهات حرف میزدم
لبخند ملیحی زد
_قربونت برم اشکالی نداره
+ولی...ولی من نباید وقتی میدونستم تو هیچوقت همچین کاری نمیکنی اون قدر بلند سرت داد میزدم
_اشکال نداره فدات شم عصبانیت هم یه حسه و برای همه پیش میاد
_من فقط ناراحت شدم که بهم شک کردی و نذاشتی توضیح بدم
واقعا خودمم از خودم ناراحت شده بودم
من بهش اعتماد کامل داشتم و دارم و خواهم داشت
اصلا اینکه چطوری همچین فکری به ذهنم رسیده رو نمیدونم
+خب ا..الان میشنوم میتونی توضیح بدی بدون قضاوت گوش میدم
_خب ببین
ادامه دارد......
حمایت کنید فداتون بشم🧡
- ۷.۳k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط