{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل نوشته هام

دل نوشته هام

خستگیم دیگر با خواب نمی رود
بغضم دیگر با اشک نمی شکند
فریاد هم برای شکستن سکوتم کم است
کاش میشد بغض را روی کاغذ نوشت
کاش میشد اشک را روی کاغذ کشید
درمانده ام درمانده
دور افتاده ام از آرزوهایم
از روزهای خوب چیزی به یاد ندارم
هر چه هست غربت و تنهایی اینجاست
هس پرنده ی بال شکسته ای را دارم
که با حسرت به آسمان می نگرد
آبیه آسمان همه ی چشمان کوچکش را پر کرده است
اما هرچه بیشتر می نگرد بیشتر حسرت میخورد
انگار میداند سرنوشتش تنها و در حسرت مردن است.
دیدگاه ها (۷)

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

برده عمارت جئون

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

تک پارتی ویو ا.ت نور کم تلویزیون روی صورتمون افتاده بود کنار...

اسیر مافیا پارت ⁴که یهو صدای قفل در به گوشه ا.ت رسید پس زود ...

Destiny part 20

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:11باران با شدت به آسفالت برخورد می‌کرد و آسمان ا...

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

My lovely neighbor part : 74

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط