{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧
𝐏𝐚𝐫𝐭:11
باران با شدت به آسفالت برخورد می‌کرد و آسمان انگار با ا.ت همدردی میکرد.
خیس شدنش مهم نبود .
مریض میشد؟ مهم نبود
تنها به یک صحنه و حرف هایی که شنیده و دیده بود فکر میکرد .
انگار که یک وزنه ی ۱۰۰ تنی روی قلبش باشه و تمام وجودش درد بود.
فکر میکرد این دفعه همه چی متفاوته . فکر میکرد این دفعه به جای گزینه ، انتخابه!
ولی باز هم اشتباه کرده بود.
هیچ کس اون رو برای خودش نمی‌خواست ، همه برای سوءاستفاده بهش نزدیک میشدن و بعدش مثل یک تیکه اشغال به سطل زباله پرت میکردن.
همه چی عوض شده بود . به طرز بدی همه چی تغییر کرده بود و دیگه مثل قبل نبود.
فقط در خیابان قدم میزد که شاید به جایی برسه که بهش تعلق داره .جایی که برای خودش بخوانش . کسی که بتونه از آغوشش یه مکان امن براش بسازه. یه روزنه ی امید..
......................................................
شور و هیجان همه جای سالن رو در بر گرفته بود .
خَدم و حَشَم از این سمت به اون سمت جولان میدادن که همه ی کار ها درست پیش بره.
آرایش شده و لباس پوشیده جلوی آینه نشسته بود
و اتاق غرق در سکوتی سرسام آور.
عجیبه هنوز امید داره؟ اینکه منتظره پدرش بیاد بگه به خاطر اینکه حالت گرفته بود و طاقت دیدن غمگینی دخترم رو نداشتم عروسی رو لغو کردم.
خنده دار بود که این حرف هارو حتی در رویا از پدرش می‌شنوه.
در به صدا درآمد یکی از خدمه ها وارد شد.
وقت رفتن بود. استرس به یک باره به تمام تنش چنگ زد و بغضی درد آور به گلوش راه پیدا کرد و در آنجا در کمین فروپاشی جا خوش کرده بود.
با کمک خدمه به سمت سالن اصلی رفتن .
قبل از وارد شدن نفسی گرفت که تأثیری در حالش نداشت.
دسته گلی از گل های لیلیوم صورتی و ژیپسوفیلای با ربانی صورتی کمرنگ دسته شده بودن.
گل مورد علاقش بود.
در باز شد و سالن در سکوت فرو رفت . آهنگ ملایمی درحال پخش بود و همه ی نگاه ها به روی اون.
در انتهای سالن که مسیر خاصی رو گل های رنگی پوشش داده بودن ، جونگکوک و عاقد ایستاده بود.
زیبا بود،مثل همیشه.
با قدم های آرام و شمرده به سمت جایگاهی که در انتهای سالن قرار داشت ، قدم برداشت.
زیر چشمی به میزی که خانواده ی خودش در آنجا نشسته بودن نگاه کرد.
مادرش با لبخند که چاشنی کمی از غم هم در آن وجود داشت با نگاه، ا.ت رو تحسین میکرد.
جیمین که کنار صندلی پدرش ایستاده بود و لبخندی بر لب داشت .
پدرش اما با نگاهی پر از هشدار به او خیره بود.
نه لبخندی ، نه روزنه ی امیدی.
وقتی به جایگاه رسید رو به روی جونگکوک قرار گرفت و در سمت راست عاقد قرار داشت.
هر کلمه که از دهان عاقد خارج می‌شد شعله ی امید رو در دل ا.ت کوچکتر و کوچکتر میکرد.
عاقد: خانوم ا.ت . آیا شما حاضرید که در غم ، شادی،سختی،خوشی،مریضی و تمام مشکلات در کنار همسرتان حضور داشته باشید و همراه و یاور همدیگر باشید؟
این حرف فقط یک جواب داشت که بله ی اجبار بود.
بعد از چند ثانیه لب زد:
+:بله من حاضرم.
و تمام شد،اولین قطره ی اشک چکید ،شعله های امیدواری به خاکستر تبدیل شدند و ساعت ها ایستادند.
...................................................
به سمت ماشین درحال حرکت بودند و سکوت فضا رو در بر گرفته بود.
هیچ کدام علاقه ای به شکستن این سکوت نداشتند.
جونگکوک در سمت کمک راننده رو باز کرد و منتظر شد تا ا.ت سوار بشه.
و بعد به طرف دیگه رفت تا بشینه.
به سمت خونه در حرکت بودند.
به حلقه ی ازدواجی که در انگشتش بود خیره شد.
چقدر زیبا بود .
ـ:از این به بعد من و تو زن و شوهریم .ولی با قوانین خودمون.
درسته با قوانین خودمون.
+:اون قسمتی که داخل قرار داد گفته بودی میتونی با هر کسی که بخوای رابطه داشته باشی..
با تعجب از پیش کشیدن این بحث نیم نگاهی به ا.ت و بعد به جاده انداخت.
ـ:خب؟
با کمی مکث ادامه داد:
+: خب ... منظورم اینه که..عام .. دختر میاری خونه؟
با شنیدن این حرف با صدای نسبتا بلندی به زیر خنده زد.
ـ:چرا؟ دوست داری پو&رن زنده ببینی؟
+:چی؟ معلومه که نه .. فقط اگه میشه کسی رو به خونه نیار ‌.
ابرویی بالا انداخت.
ـ:چرا؟
+:خب ..می‌دونی .. این خونه ..الان دیگه میشه خونه ی ..
میشد خونه ی اونا که باید از کلمه «ما» استفاده میکرد.
ولی به جای داشتن زیبایی و ذوق ، این کلمه خیلی غریبه بود.
با کمی تردید و مکث لب زد:
+:می..میشه خونه ی ما... و اگه میشه خونه ی ما بمونه .. منظورم اینه که..
ـ:باشه !
با لبخند ملیحی ممنون آرومی گفت.
با نمایان شدن خانه ای که تم بیرونی اون کرمی بود کمی در دل لبخند زد.
وقتی به املاکی رفته بودن تا خونه ای بگیرن رو به یاد داشت..
وقتی که..
ادامه دارد ...
دیدگاه ها (۰)

پارت. 33

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت سوم | «نشانی که نباید دیده می‌شد»زن...

Afterglow

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط