پارت...؟
پارت...؟
عشق ابدی
همه خوابیدن
و
فردا صبح
شدو: از خواب بلند شدم اسکروج و سونیک هنوز خواب بودن به نظر برم پیش بچه ها تا اونا رو بیدار کنم که از کلاس جا نمونن ولی اول به صورتم یه آب بزنم برم حموم و بعد آماده بشم برم پیششون....ساعت ۵:۰۳
یک ربع بعد*
خوب فقط مونده آماده بشم و کتاب های سونیک رو آماده کنم و...آه لباساش رو پیدا کنم
من: اوخیییییییی😍😍❤️🔥❤️🔥 بچم ببخشید که میخوام دلت رو بشکنم😭😭💔💔🙏🙏
شدو: حموم رفتم لباس های سونیک رو آماده کردم کتاباش هم گذاشتم کتاب های خودم هم گذاشتم و عطر جدیدم رو که دیروز خریدم زدم...ساعت ۶:۳۰....خوب عالی شد بهتره برم و بقیه رو بیدار کنم وگرنه که بیدار نمیشن سونیک هم... بزار یه خورده بیشتر بخوابه
سیلور: اوممممم...ها چیه
شدو: سیلور منم میتونم بیام تو
سیلور: ار... که دیدم امی کنارم خوابه....ام یه لحظه... گذاشمتش رو اون یکی تخت و پتو کشیدم سرش و سرش رو بوسیدم... اره بیا تو
من: بلیزامی فنا واقعا واقعا شرمنده وقتی رمان رو نوشتم با بیلزامی آشنا نبودم🥺🥺🙏🙏 ولی کسایی که سیلور و بیلز رو شیپ کردن چه حرصی میخورن🤣🤣👌👌
شدو: سیلور یک ساعت و ۵۰ دقیقه دیگه کلاس ها شروع میشه باید آماده بشید
سیلور: اوکی تو برو من آماده میشم شدو رفت منم صورتم رو شستم و حموم رفتم
۸ دقیقه بعد لباسم رو پوشیدم لباس امی رو آماده کردم و عطر مورد علاقه امی رو زدم و رفتم بیرون تا نیم ساعت بعد بیدارش کنم
ناکلز: سلام سیلور
شدو: سلام سیلور صبح بخیر
سیلور: سلام بچه ها ام روژ و سونیک کجان..؟
شدو: امی کجاست😎
سیلور: شماهم
ناکلز: 🤣🤣
شدو: 😂 خوب اره سیلور انگار هر سه تامون کار های اونارو کردیم که بیشتر بخوابن چون..
باهم: عاشق شدیم
نگاه کردن بهم....
شدو: درسته حالا باید بریم بیرون و
هم زمان: خوراکی بخریم
سیلور: 😂😂
شدو: اره من که سفارش های سونیک رو میخرم.. امممم.. شکلات ۵ تا پفک ۳ تا چیلی داگ یکی برای ناهار و یه پیتزا و یه قهوه
ناکلز: سونیک از کی تاحالا قهوه خوردن شده
سیلور: نه احمق سونیک اونارو بخاطر شدو میگیره چون میدونه شدو برای خودش هیچی نمیگیره و من پاستیل ژله شیر کاکائو و شکلات
ناکلز: شدو یه سوال تو خودت اول برای سونیک خریدی درسته
شدو: اره
سیلور: و بعد تو هر شب بهش میگی لیست بهت بده درسته..؟
شدو: امممم.. اره
ناکلز: چرا
شدو: چون نمیخوام کسی دیگه ای براش بخره دوست دارم خودم بخرم چون میخوام بهش اهمیت بدم و اینکه چی دوست داره اون روز بخوره برام مهمه نه اینکه مدرسه بهش بگه چی بخوره و چی نخوره*مدرسه خوراکی های خوب میده ولی به همه هر زنگ یه خوراکی میده چه دوست داشته باشن چه نداشته باشن*
سیلور: وای شدو..... چقدر عاشق شدنت باحاله پسر تابحال همچین حرف هایی ازت نشنیدم
ناکلز: واقعا دلت و روحت جسمت رو دادی رفته ها پسر اصلا انگار کل وجودت مال سونیک شده😂
سیلور: سونیک چقدر قشنگ تو رو مال خودش کرده😍
شدو: خوب اره *به زمین نگاه کردن وبه سونیک فکر کردن* بسه باید بریم
خوب شرمنده عشقم💔 قربونت برم شدو جونم ولی داستان تغییر کرده🥺🥺💔💔
ساعت
اسکروج: بلند شدم... سونیک چه ناز خوابیده امروز بهش بگم...؟ اره تا کی میخوام پنهون نگهش دارم باید بهش بگم ولی بزار اول بیدار بشه دلم نمیاد بیدارش کنم ۲۵ دقیقه بعد، بعد از تمام شدن کارهاش عه سونیک بیداری
سونیک: من یه ۱۰ دقیقه ای هست بیدا امروز زودتر از اینکه شدو بخواد بیدارم کنه بیدار شدم
اسکروج: اره منم همینطور اممم.. خوب سونیک میتونم یه چیزی بهت بگم
رو به رو هم هستن
سونیک: اره حتما میشنوم
اسکروج: سونیک میدونم خیلی عجیبه ولی... قدم به قدم جلو اومدن
سونیک: این چه مرگشه چرا رفتارش عجیب شده.... آروم آروم عقب رفتن... اسکروج حالت خوبه... چرا...
کم شدن فاصله و چسبیدن سونیک به دیوار
اسکروج: چرا...چون...سونیک من عاشقتم
سونیک: سیخ شدن تمام خار های بدنش...چ..چی
اسکروج: سونیک من عاشقتم *بوسیدن لب های سونیک*
من: 🤢🤢 آه آه اهههههه چندش حالم بهم خورد سبز لجنی گمشو کنار🤢🤢
شماها: موافقم فقط اگر درستش نکنی میکشمت
من: اعتراض وارد نیست اعتراض= ننوشتن پارت بعدی
سونیک: به خودش اومدن*دور کردن اسکروج از خودش* نه گمشو کنار من اجازه ندادم منو ببوسی پاک کردن لباش
ووووو..... صدای جیر جیر در سونیک برگشت و دید در بازه ولی هیچکس نیست ترس تمام وجودش رو گرفت اگر در بازه یعنی یکی اینجا بوده😰 و با دیدن این صحنه گذاشته رفته...😨
سونیک: شدوووو😥😓 بدو بدو رفتن و کل اونجا رو گشتن ۲ دقیقه بعد چرا پیداش نمیک.... وایسا... میدونم کجا رفته... سونیک رفت داخل حیاط پشت مدرسه به کاشی ها دست زد و سه تا کاشی رو فشار داد دوتا کنار هم و یکی بالا.. سونیک وارد یک تونل شد.. اون راهرو طولانی نبود ولی در حدی بود که چیزی که پشت اون هست رو نگه داره
عشق ابدی
همه خوابیدن
و
فردا صبح
شدو: از خواب بلند شدم اسکروج و سونیک هنوز خواب بودن به نظر برم پیش بچه ها تا اونا رو بیدار کنم که از کلاس جا نمونن ولی اول به صورتم یه آب بزنم برم حموم و بعد آماده بشم برم پیششون....ساعت ۵:۰۳
یک ربع بعد*
خوب فقط مونده آماده بشم و کتاب های سونیک رو آماده کنم و...آه لباساش رو پیدا کنم
من: اوخیییییییی😍😍❤️🔥❤️🔥 بچم ببخشید که میخوام دلت رو بشکنم😭😭💔💔🙏🙏
شدو: حموم رفتم لباس های سونیک رو آماده کردم کتاباش هم گذاشتم کتاب های خودم هم گذاشتم و عطر جدیدم رو که دیروز خریدم زدم...ساعت ۶:۳۰....خوب عالی شد بهتره برم و بقیه رو بیدار کنم وگرنه که بیدار نمیشن سونیک هم... بزار یه خورده بیشتر بخوابه
سیلور: اوممممم...ها چیه
شدو: سیلور منم میتونم بیام تو
سیلور: ار... که دیدم امی کنارم خوابه....ام یه لحظه... گذاشمتش رو اون یکی تخت و پتو کشیدم سرش و سرش رو بوسیدم... اره بیا تو
من: بلیزامی فنا واقعا واقعا شرمنده وقتی رمان رو نوشتم با بیلزامی آشنا نبودم🥺🥺🙏🙏 ولی کسایی که سیلور و بیلز رو شیپ کردن چه حرصی میخورن🤣🤣👌👌
شدو: سیلور یک ساعت و ۵۰ دقیقه دیگه کلاس ها شروع میشه باید آماده بشید
سیلور: اوکی تو برو من آماده میشم شدو رفت منم صورتم رو شستم و حموم رفتم
۸ دقیقه بعد لباسم رو پوشیدم لباس امی رو آماده کردم و عطر مورد علاقه امی رو زدم و رفتم بیرون تا نیم ساعت بعد بیدارش کنم
ناکلز: سلام سیلور
شدو: سلام سیلور صبح بخیر
سیلور: سلام بچه ها ام روژ و سونیک کجان..؟
شدو: امی کجاست😎
سیلور: شماهم
ناکلز: 🤣🤣
شدو: 😂 خوب اره سیلور انگار هر سه تامون کار های اونارو کردیم که بیشتر بخوابن چون..
باهم: عاشق شدیم
نگاه کردن بهم....
شدو: درسته حالا باید بریم بیرون و
هم زمان: خوراکی بخریم
سیلور: 😂😂
شدو: اره من که سفارش های سونیک رو میخرم.. امممم.. شکلات ۵ تا پفک ۳ تا چیلی داگ یکی برای ناهار و یه پیتزا و یه قهوه
ناکلز: سونیک از کی تاحالا قهوه خوردن شده
سیلور: نه احمق سونیک اونارو بخاطر شدو میگیره چون میدونه شدو برای خودش هیچی نمیگیره و من پاستیل ژله شیر کاکائو و شکلات
ناکلز: شدو یه سوال تو خودت اول برای سونیک خریدی درسته
شدو: اره
سیلور: و بعد تو هر شب بهش میگی لیست بهت بده درسته..؟
شدو: امممم.. اره
ناکلز: چرا
شدو: چون نمیخوام کسی دیگه ای براش بخره دوست دارم خودم بخرم چون میخوام بهش اهمیت بدم و اینکه چی دوست داره اون روز بخوره برام مهمه نه اینکه مدرسه بهش بگه چی بخوره و چی نخوره*مدرسه خوراکی های خوب میده ولی به همه هر زنگ یه خوراکی میده چه دوست داشته باشن چه نداشته باشن*
سیلور: وای شدو..... چقدر عاشق شدنت باحاله پسر تابحال همچین حرف هایی ازت نشنیدم
ناکلز: واقعا دلت و روحت جسمت رو دادی رفته ها پسر اصلا انگار کل وجودت مال سونیک شده😂
سیلور: سونیک چقدر قشنگ تو رو مال خودش کرده😍
شدو: خوب اره *به زمین نگاه کردن وبه سونیک فکر کردن* بسه باید بریم
خوب شرمنده عشقم💔 قربونت برم شدو جونم ولی داستان تغییر کرده🥺🥺💔💔
ساعت
اسکروج: بلند شدم... سونیک چه ناز خوابیده امروز بهش بگم...؟ اره تا کی میخوام پنهون نگهش دارم باید بهش بگم ولی بزار اول بیدار بشه دلم نمیاد بیدارش کنم ۲۵ دقیقه بعد، بعد از تمام شدن کارهاش عه سونیک بیداری
سونیک: من یه ۱۰ دقیقه ای هست بیدا امروز زودتر از اینکه شدو بخواد بیدارم کنه بیدار شدم
اسکروج: اره منم همینطور اممم.. خوب سونیک میتونم یه چیزی بهت بگم
رو به رو هم هستن
سونیک: اره حتما میشنوم
اسکروج: سونیک میدونم خیلی عجیبه ولی... قدم به قدم جلو اومدن
سونیک: این چه مرگشه چرا رفتارش عجیب شده.... آروم آروم عقب رفتن... اسکروج حالت خوبه... چرا...
کم شدن فاصله و چسبیدن سونیک به دیوار
اسکروج: چرا...چون...سونیک من عاشقتم
سونیک: سیخ شدن تمام خار های بدنش...چ..چی
اسکروج: سونیک من عاشقتم *بوسیدن لب های سونیک*
من: 🤢🤢 آه آه اهههههه چندش حالم بهم خورد سبز لجنی گمشو کنار🤢🤢
شماها: موافقم فقط اگر درستش نکنی میکشمت
من: اعتراض وارد نیست اعتراض= ننوشتن پارت بعدی
سونیک: به خودش اومدن*دور کردن اسکروج از خودش* نه گمشو کنار من اجازه ندادم منو ببوسی پاک کردن لباش
ووووو..... صدای جیر جیر در سونیک برگشت و دید در بازه ولی هیچکس نیست ترس تمام وجودش رو گرفت اگر در بازه یعنی یکی اینجا بوده😰 و با دیدن این صحنه گذاشته رفته...😨
سونیک: شدوووو😥😓 بدو بدو رفتن و کل اونجا رو گشتن ۲ دقیقه بعد چرا پیداش نمیک.... وایسا... میدونم کجا رفته... سونیک رفت داخل حیاط پشت مدرسه به کاشی ها دست زد و سه تا کاشی رو فشار داد دوتا کنار هم و یکی بالا.. سونیک وارد یک تونل شد.. اون راهرو طولانی نبود ولی در حدی بود که چیزی که پشت اون هست رو نگه داره
- ۴۴۴
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط