{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدم
مات و مبهوت تو خشکیدم و حرفی نزدم
.
قصه ها پشت سرت بود ولی هر دفعه
با دلی خون شده خندیدم و حرفی نزدم
.
عطر بیگانه ای از گونه ی تو می آمد
باز هم روی تو بوسیدم و حرفی نزدم
.
بین ابلیس و تو یک رابطه بود اما من
سیب دلخواه تو را چیدم و حرفی نزدم
.
همه در فکر مجازات تو بودند ولی
همه را یک شبه بخشیدم و حرفی نزدم
.
این همه حرف،تلنبار شده در دل من
ولی از قهر تو ترسیدم و حرفی نزدم...
دیدگاه ها (۱)

با قلم موی خیالت یادگاری می کشمیک قفس بی پنجره با یک قناری م...

قاب عکسی کهنه ام در گنجه...پیدا کن مرابر غبار صورتم دستی بکش...

ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﺕ ﺑﺎ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﯼ ﺳﺎﺧﺘﻢﺑﯽ ﺗﻮ ﻋﻤﺮﯼ ﺑﺎ ﻏﻢ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎ...

بازشیطان برمن تو آب دام آورده بودبرسرم فهرستی ازافکارخام آور...

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حر...

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حر...

سکوت عشق

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حر...

..سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و ...

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حر...

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حر...

بین ابلیس و تو یک رابطه بود اما منسیب دلخواه تو را چیدم و حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط