{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدم

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدم
مات و مبهوت تو خشکیدم و حرفی نزدم
.
قصه ها پشت سرت بود ولی هر دفعه
با دلی خون شده خندیدم و حرفی نزدم
.
عطر بیگانه ای از گونه ی تو می آمد
باز هم روی تو بوسیدم و حرفی نزدم
.
بین ابلیس و تو یک رابطه بود اما من
سیب دلخواه تو را چیدم و حرفی نزدم
.
همه در فکر مجازات تو بودند ولی
همه را یک شبه بخشیدم و حرفی نزدم
.
این همه حرف،تلنبار شده در دل من
ولی از قهر تو ترسیدم و حرفی نزدم.
دیدگاه ها (۵)

عشق ینی از این دوست داشتنی ها ...❤

پاییز رو به پایان ومن ماندم بی تو هنوزاما لبریزاحساس خداکندت...

هوا اینجا نفس گیرهصدام از بغض میگیرههمه چی مثل من اینجابه ای...

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حر...

سکوت عشق

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حر...

..سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و ...

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حر...

..سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و ...

سایه ای دور و برت دیدم و حرفی نزدممات و مبهوت تو خشکیدم و حر...

بین ابلیس و تو یک رابطه بود اما منسیب دلخواه تو را چیدم و حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط