به امید روزی که ،

به امید روزی که ،


من و تو فسقلیمون بریم تعطیلات . . . .


فسقلیمون رو ماسه ها بدو بدو کنه ,


توام دنبالش . . . .


بغلش کنی و قلقلکش بدی ,


و صدا خنده هاتون همجا رو پرکنه . . . .


منم بگم: خدا این دوتا عشق منن . . . .


حافظشون باش . . . .


یهو تو آب بپاشی تو صورتم بگی:


آقایی ...؟!


محل نمیدیا . . . .
دیدگاه ها (۷)

پارت دو قرمزی 😗🤷🏻‍♀️ ببخشید اگه دیر شود 🙇🏻‍♀️🫠ویو اتکه یهو د...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

Part ¹⁴ویو لیلی با رضایت از کارم لبخندی زدمو گفتم+ نگران نبا...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

عشقی حقیقی

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۸سرعت زیادش رو کنتر...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

مرد درحالی که داشت یاداشت می‌کرد ابروهاشو برد بالا و همین با...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط