{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان

سوسک شکست خورد.
مایکی: «تمام شد! قهرمان پیروز شد!»
نابی از پشت در حموم سرک کشید.
نابی: «مطمئنی مُرد؟!»
مایکی: «نه، الان قراره بلند شه و ازت درخواست ازدواج کنه.»
نابی: «مایکییییی! 😭»
مایکی: «آره، مُرد! بیا بیرون.»
نابی بالاخره نفس راحتی کشید، سریع لباس پوشید و با صورت قرمز از خجالت بیرون اومد.
مایکی لبخند شیطنت‌آمیزی زد.
مایکی: «خب، خانم شجاع—»
نابی: «یه کلمه دیگه حرف بزنی، خودت سوسک بعدی می‌شی!»
مایکی: «ولی تو خودت پریدی بغلم!»
نابی: «برای نجات جونم بود!»
مایکی: «آهاااا. پس بغلم امنه؟»
نابی: «مایکی، من دارم می‌رم!»
نابی با سرعت از خونه بیرون زد.
مایکی همون‌جا موند.
مایکی: «...»
بعد لبخندش آروم‌آروم بزرگ شد.
مایکی: «چه دختر عجیبی...»
چند ثانیه سکوت کرد.
مایکی: «ولی خیلی بانمکه.»
بعد سریع به خودش اومد.
مایکی: «صبر کن! من الان چی گفتم؟! 😳»
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت(ویو رایا)چند ساعت بود توی اون اتاق تاریک بودم.هرچی می...

ادامه

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_36بعد از دوتا مسافر گرفتن پش...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۵

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.رها: «ن...

stolen

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

چندپارتیمن حمایت کسی رو ندارم...یه موضوع که پاندورا رو ناراح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط