پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»

پارت ۲۲ — «اتاق ممنوعه»

جونگکوک درِ اتاق رو بازتر کرد.

رها: «نقشه‌ات چیه؟»

جونگکوک: «اول باید یه چیزی رو پیدا کنیم.»

آ.ت: «چی؟»

جونگکوک به کمد اشاره کرد: «یه جعبه‌ی قدیمی اونجاست.»

رها: «خب چرا خودت برش نمی‌داری؟»

جونگکوک: «چون خیلی سنگینه.»

رها: «تو که از من قوی‌تری!»

جونگکوک: «می‌دونم. ولی می‌خوام ببینم شما سه نفر چقدر همکاری می‌کنین.»

رها: «مشکوکه...»

تهیونگ: «خیلی.»

همه رفتن سمت کمد.

آ.ت جعبه رو بیرون کشید.

رها: «بازش کنیم؟»

جونگکوک: «صبر کن.»

همه ساکت شدن.

جونگکوک با جدیت گفت: «هرچی داخلشه، کسی حق نداره بخنده.»

رها: «پس حتماً یه چیز مسخره‌ست.»

درِ جعبه باز شد.

چندتا عکس قدیمی، چند کاغذ و یک دفترچه داخلش بود.

رها یکی از عکس‌ها رو برداشت.

چند ثانیه نگاه کرد و بعد زد زیر خنده.

جونگکوک: «گفتم نخندی!»

رها: «خودت گفتی کسی نخنده، نگفتی من نمی‌تونم!»

آ.ت عکس رو دید و خندید.

تهیونگ هم سرک کشید.

جونگکوک سریع عکس رو پس گرفت.

«هیچ‌کس اون عکس رو ندیده! فهمیدین؟»

رها با شیطنت گفت: «دیر گفتی.»

جونگکوک: «رها...»

رها: «باشه باشه، چیزی نمی‌گم.»

اما لبخندش معلوم می‌کرد که یک نقشه‌ی جدید توی سرش شکل گرفته.
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

Forbidden love①⑦ا/ت: تروخدا... نگو! اسمش رو نیارکوک: این حقی...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

بذار اون قسمت رو درست کنیم و ادامه بدیم:𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪...

تکپارتی از جونگکوکا/ت با آستین پایین‌کشیده وارد خانه شد. فکر...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

ادامه سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط