بین دو دنیا p17
سونگمین:به خدا اینا دیوونن !!
فیلیکس:موافقم..سونگمین....
سونگمین:هوم؟
فیلیکس :نکنه واقعا اون نقشه ی قبلناشون بوده و الان واقعا دوستمون دارن؟؟..
سونگمین تو فکر میره.
سونگمین:شاید...نمیدونمممم...ولی دلتنگ چان شدم...
فیلیکس:وقتی فاک نشون دادی قیافش خدا بود*با خنده*
سونگمینم خندید و عین چی داشتن میخندیدن.
سونگمین:حالا فیلیکس یه لحظه جدی باش...میگم میخوای یه فرصت بهشون بدیم؟؟شاید واقعا تغییر کردن!
فیلیکس:نمیدونم......باشه..ولی بابا و مامانم بفهمن دوباره با اون توی رابطم منو میکشن!..
سونگمین:کسی نمیفهمه حالا فردا شب هم میام که اگه دوباره اومدن بهشون فرصت بدیم،هوم؟؟
فیلیکس:باشه، بیا حالا فعلا بریم بخوابیم!
سونگمین:اوکیییی
سونگمین خوابید ولی فیلیکس خوابش نبرد همش داشت به صدای گریه ها و وضعیت هیونجین فکر میکرد. چشاش که قرمز شده بودن به خاطر کم خوابی و بوی شراب میداد و مریض بود و به سلامت اهمیت نمیداد باعث شده بود فیلیکس نگرانش بشه.
فیلیکس:موافقم..سونگمین....
سونگمین:هوم؟
فیلیکس :نکنه واقعا اون نقشه ی قبلناشون بوده و الان واقعا دوستمون دارن؟؟..
سونگمین تو فکر میره.
سونگمین:شاید...نمیدونمممم...ولی دلتنگ چان شدم...
فیلیکس:وقتی فاک نشون دادی قیافش خدا بود*با خنده*
سونگمینم خندید و عین چی داشتن میخندیدن.
سونگمین:حالا فیلیکس یه لحظه جدی باش...میگم میخوای یه فرصت بهشون بدیم؟؟شاید واقعا تغییر کردن!
فیلیکس:نمیدونم......باشه..ولی بابا و مامانم بفهمن دوباره با اون توی رابطم منو میکشن!..
سونگمین:کسی نمیفهمه حالا فردا شب هم میام که اگه دوباره اومدن بهشون فرصت بدیم،هوم؟؟
فیلیکس:باشه، بیا حالا فعلا بریم بخوابیم!
سونگمین:اوکیییی
سونگمین خوابید ولی فیلیکس خوابش نبرد همش داشت به صدای گریه ها و وضعیت هیونجین فکر میکرد. چشاش که قرمز شده بودن به خاطر کم خوابی و بوی شراب میداد و مریض بود و به سلامت اهمیت نمیداد باعث شده بود فیلیکس نگرانش بشه.
- ۴.۳k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط