من و شب و تنهایی و غم...یه عمره رفیقیم...

من و شب و تنهایی و غم...یه عمره رفیقیم...
عادتمونه تو دلتنگی دست همو میگیریم...
من...یه گمشده ی تنهام...دنیای بی اونو نمیخوام...بخدا نمیخوام...

منم و حسرت اون،شب و خیابون،صدای بارون،این دل داغون...
من و این دل دیوونه، پی نشونه،کجای دنیاست،خدامیدونه...

خدامیدونه...
نگاهم به یادگاریش،که تو گردنم هست،خودش برام بست،دیوونه کنندست...
که خاطره هاش باشه،خودش نباشه،رو زخم کهنم از درد دوریش نمک بپاشه...

تصویر این روزای من...مثل یه بغض شکستنه...
به سمت قله ی سقوط بار سفر رو بستنه...
اون که نیست دلم بهونه گیر شده...اون میدونه واسه برگشت دیر شده...
دیر شده...

منم و حسرت اون
شب و خیابون
صدای بارون
این دل داغون...
دیدگاه ها (۱)

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

The last partاز ماشین پیاده شدیم و دست همو محکم گرفتیم.. شرو...

🌙 THE GIRL IN HIS DREAMSدختری در خواب‌های او | فیکشن ۶ پارتی...

عاشقانه های شبنم

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.17اون تنها شد تنها...

پارت۱بارون به شدت به سقف فلزیِ سالن تمرینِ متروکه‌ی شماره‌ی ...

به زیباییه مشکی

the first lie

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط