عرفه آمده از یار خبر نیست چرا؟

عرفه آمده از یار خبر نیست چرا؟
چقدر ناله زنم  آه ، کجایی آقا 
رمضان که نشد و این عرفه هم نشد و
پس قرارا من و تو کی و کجا ای جانا
منتظرهات همه منتظر ماه حسین
انتظاری که گره خوده به این عاشورا
دیدگاه ها (۸)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

ملتی که سنگر را خالی نکردبسم الله الرحمن الرحیمدویست شب گذشت...

قلب من این تاریخ و یادته : ۱۳۹۹/۸/۱معلومه که یادته چون که هم...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6۹جونگکوگ تلخندی زد ...

انتقاد نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان به قالیباف:🔻تعطیلی ...

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

part:2{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط