عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۸

عمارت اون مافیای ترسناک پارت ۸

روز بعد:

ات ویو:

دیروز کار خاصی انجام ندادم فقط اشنایی با محیط و محل کار بود و این که کار اصلیم کجاس و خب کار اصلیم تو آشپز خونه هستش آنقدر آشپزخونه ش شیکه که دلم میخواد اصلا همین جا زندگی کنم شاید واسه شما ها یا بقیه این هم سطح یا سرویس بهداشتیتون هم نشه ولی واسه همه اینجوری نیست شاید شما ها هر روز واستون معمولی باشه که به غیر از ۳ وعده ب اصلی ۵ یا ۶ وعده ، دسر و .... بخورید اما واسه بعضی ها مثل من توانستن خوردن کم سه وعده غذایی هم نعمته جالبه فقیرا بیشتر خدا رو شکر میکنن من واسه همینا هم شکرگزارم از خدا شاید پول نداشته باشم پدر نداشته باشم مادر مریض داشته باشم ولی هنوز میتونستم کمتر داشته باشم ولی واسه اونایی که تو رفاه هستن اینجوری نیست اونا میگن چرا بیشتر ندارم فلانی بهتر داره اونا خانوادش بهترن زندگی من ظاهرش خوبه اما اون نه ولی همه ایراد دارن و خدا همیشه هست خب اینا ولش بسه دیگه باید ساعت ۴ و نیم حرکت کنم سمت عمارت سیاه واسم جالبه چرا اسم این عمارت عمارت سیاهه آخه شاید بگین چون رنگش سیاهه اما منطقی نیست مثلا عمارت هایی که سفیدن مر م نمیگن بریم عمارت سفید ، عمارت عمارته پس چرا رنگش رو باید بگن به نظرم دلیل دیگه ای داره الان ساعت چهاره و باید تا نیم ساعت نیم ساعت دیگه حرکت کنم که تا ساعت ۵ اینجا باشم دیشب پ ج ج تا آخرش نگهم داشت هی بهم کار داد میخواس ببینه میرم خونه یا نه ولی نمیتونستم مامان رو تنها بزارم خیلی دیشب ترسیدم پ ج ج ساعت ۲ شب گذاشت برم حالا من دیگه میرم آماده بشم [عکس میزارم ] تا آماده شدم و رفتم عمارت سیاه ساعت ۵ شد
ات: سلام اجوما

اجوما: سلام دخترم خوش اومدی

ات:ممنونم اجوما خب من برم شروع کنم به صبحانه درست کردن

اجوما: راستی دیروز که روز اول بود که هیچی از امروز چون خودت درست میکنی و ارباب واسه غذا نمیاد پایین باید غذا ها رو ببری تو اتاق ارباب و روی میز اتاقشون بچینی و وایسی تا غذاشون تموم بشه و غذاشون رو خوردن جمع کنی

ات: باشه اجوما
! اَه مگه کیه حالا من باید تا کی رو پا وایسم اَه اَه اَه

اجوما:برو شروع کن دخترم

ات: باشه

رفتم صبحانه یه غذای شیک خوشمزه درست کردم که دل خودمم آب میشدم با دیدنش ، اتاق پ ج ج بالای راه پله هاست و راه پله ها هم مار پیچ و طولانی قشنگن ولی واسه من فایده ای نداره و همش ضرره بخوای یه سینی پر غذا رو از این پله ها ببری بالا و نریزی خیلی سخته و نیاز به تعادل بالایی داره خوبه حداقل تمرین تعادلم میشه برم به هزار بدبختی هم بود خودم رو به بالا رسوندم و در اتاق پ ج ج رو زدم

ته: .......

شرط
خودتون حمایت کنید هم کامنت و هم لایک بالای ۱۰ تا باشه. خوشگلام
اسلاید های ۲ تا آخر هم تقدیر از کسانی هست که زیاد پستام رو لایک کردن، ازتون خیلی متشکرم
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

THE FIRST KISSPART: 1ویو ات: چند روزه به شدت حواس پرت شدم غذ...

ازدواج اجباری

دو پارتی هیونجین ات:امروز هم مثل همیشه نور خورشید از پنجره ب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

وقتی تولدت بودو..

پارت 34رمان عشق مدرسه ای ⭐ویو ات: دلقک لباس ات رو تنش کرد و ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 12ات: ممنونمپی دی نیم: یک ساعت دیگه بیا با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط