پارت 34
پارت 34
رمان عشق مدرسه ای ⭐
ویو ات:
دلقک لباس ات رو تنش کرد و رفت از توی ماشینش یک چیزی بیاره و از اتاق رفته بود بیرون و ماشینش هم دور بود و دلقکه قبل از اینکه بره به ات گفت که تکون بوره میکشتش بخاطر همین ات هم ترسیده بود و لرزش داشت.
ویو بچه ها پیش خانم مدیر:
هیونجین: خانم مدیر ما نیم ساعته تموم کردیم و پیدا کردیم و ات هنوز نیومده بیرون مگه تایم بازی 1 ساعت و نیم نبود؟
لیسا: خانم مدیر لطفا بریم تو بیارمش باهم شما هم بیاین شاید اتفاقی براش افتاده
جونگین: اره با نظر لیسا موافقم
مدیر: اه نیومده اره باشه پس بیا باهم بریم داخل اتاق فرار پیداش کنیم ( چه خانم مدیر پایه ای حالا مدیر ما یک اردو میخواد ببره مارو زورش میاد)
لیسا: بریم بدو
و رفتند.
ویو ات:
وای خیلی درد دارم امیدوارم دلقکه نیاد هیون بیاد دنبالم هیون کجایی هیون دلم برات تنگ شده( گریه ) که ات احساس کرد که شورتش خیس شده و بله متوجه شد مه پریود شده و تو همون وضعیت
وایی خدا چرا الان باید بشم ای وایی
(گریه)
ویو بچه ها با مدیر وقتی داشتن تو اتاق فرار دنبال ات میگشتن:
مدیر: کجاس پس ات
لیسا: خانم مدیر اینجا یک اتاق کوچولو نکنه اون توعه
هیونجین: دلم براش تنگ شده
لیسا: منم
جونگین: منم
هیونجین: تو غلط میکنی دلت براش تنگ شده باشه اه جونگین
جونگین: باشه حالا دوستمه ها دوست فقط
هیونجین: ( چشم غره)
لیسا: انقدر بحس نکنید بیاید بریم داخل این اتاقه
جونگین: بریم
هیونجین: خانم مدیر شما بیرون وایستید تا ما بیایم .
مدیر: نه نمیشه منم باید بیام
هیونجین: باشه
که لیسا درو باز کرد و بله با ات که پشت شلوارش خونیه و تمام دست و پاهاش زخمه و بهم بستس دید.
پایان پارت
بچه ها الان پارت دیگه هم میدم کار دارم یک لحظه 🩷
رمان عشق مدرسه ای ⭐
ویو ات:
دلقک لباس ات رو تنش کرد و رفت از توی ماشینش یک چیزی بیاره و از اتاق رفته بود بیرون و ماشینش هم دور بود و دلقکه قبل از اینکه بره به ات گفت که تکون بوره میکشتش بخاطر همین ات هم ترسیده بود و لرزش داشت.
ویو بچه ها پیش خانم مدیر:
هیونجین: خانم مدیر ما نیم ساعته تموم کردیم و پیدا کردیم و ات هنوز نیومده بیرون مگه تایم بازی 1 ساعت و نیم نبود؟
لیسا: خانم مدیر لطفا بریم تو بیارمش باهم شما هم بیاین شاید اتفاقی براش افتاده
جونگین: اره با نظر لیسا موافقم
مدیر: اه نیومده اره باشه پس بیا باهم بریم داخل اتاق فرار پیداش کنیم ( چه خانم مدیر پایه ای حالا مدیر ما یک اردو میخواد ببره مارو زورش میاد)
لیسا: بریم بدو
و رفتند.
ویو ات:
وای خیلی درد دارم امیدوارم دلقکه نیاد هیون بیاد دنبالم هیون کجایی هیون دلم برات تنگ شده( گریه ) که ات احساس کرد که شورتش خیس شده و بله متوجه شد مه پریود شده و تو همون وضعیت
وایی خدا چرا الان باید بشم ای وایی
(گریه)
ویو بچه ها با مدیر وقتی داشتن تو اتاق فرار دنبال ات میگشتن:
مدیر: کجاس پس ات
لیسا: خانم مدیر اینجا یک اتاق کوچولو نکنه اون توعه
هیونجین: دلم براش تنگ شده
لیسا: منم
جونگین: منم
هیونجین: تو غلط میکنی دلت براش تنگ شده باشه اه جونگین
جونگین: باشه حالا دوستمه ها دوست فقط
هیونجین: ( چشم غره)
لیسا: انقدر بحس نکنید بیاید بریم داخل این اتاقه
جونگین: بریم
هیونجین: خانم مدیر شما بیرون وایستید تا ما بیایم .
مدیر: نه نمیشه منم باید بیام
هیونجین: باشه
که لیسا درو باز کرد و بله با ات که پشت شلوارش خونیه و تمام دست و پاهاش زخمه و بهم بستس دید.
پایان پارت
بچه ها الان پارت دیگه هم میدم کار دارم یک لحظه 🩷
- ۳۵۳
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط