ازدواج اجباری

پارت چهارم

ویو ات
داخل رستوران بودیم من و مینا انقدر گشنمون بود که همش داشتیم میلمبوندیم ( منظور غذا )
همینجوری تند تند داشتیم میخوردیم که یکهو برام پیام اومد
علامت ات +
علامت تهیونگ_

- تاریخ ازدواجمون افتاده دو روز دیگه ساعت ۶ آماده باش میام دنبالت برای خرید
از شدت تعجب فقط به پیام خیره شده بودم مینا که کنارم بود و پیام رو دیده بود همون طور که داشت غذا می خورد گفت
× جواب بده دیگه
+ باشه
فقط نوشتم اوکی و گوشیو خاموش کردم
خدااا چرا همیشه اینقد زندگی من غیر قابل کنترلهههه

ویو یک ساعت بعد

ویو ات

پول غذا رو حساب کردیم و اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم همون طور که ماشین رو روشن می کردم چشمم افتاد به ساعت ، ساعت پنج بود یا خدااا اگه دیر کنم تهیونگ کلمو میکنه با سرعت ۱۰۰ گاز دادم به طرف خونه مینا و مینا رو سریع رسوندم بعدم رفتم عمارت تا آماده شم

ویو ساعت ۶ ...

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

پنهان عشق

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

فقط یه دوست معمولی پارت2صبح زود که پاشدم یه زنگ به مینا زدم ...

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط