رمان لیچا

رمان لیچا

پارت ۱۴

اورحان(برادر کوچک فاطما):خوب خواهری باهم متحد شدید)
هولفیرا(زن داداش کوچیک فاطما زنه اورحان )معلومه میشن آفرین
غنچه(زن داداش بزرگ فاطما زنه علاعدین):ما رو هم یادت نره فاطما خاتون
فاطمه :شما که زن داداشای خوشگلم هستید
هولفیرا:ممنونم نفسم
بالا:خوب دیگه شروع کنید

ناهار تموم شد
حلیمه:بریم اسب سواری همه باهم
بالا:بریم دخترم
هولیفرا:منم میام
غنچه :منم هستم
فاطما:پس بریم
رفتن اسب سواری بازارچه رو گشتن چند تا چیز خریدن
بالا:خوب دیگه برگردیم
فاطمه: باشه


شب
عثمان:مسابقه امروز رو میخوایم شروع کنیم همه بیاین
اورحان:....
دیدگاه ها (۱)

part 69جونگکوک و آلینا باهم دیگه رفتن آشپزخونه و اعضا که حو...

Love&HateP.8"بازم ویو رامیلا" مامانم داشت در مورد مراسم حرف ...

لیا دستش رو برداشت و روبه بقیه گفت لیا : بریم دیگه کوک : آره...

P19فردا دامیان:انا پاشو انیا پاشو انیا انیا انیا پاشو دیگه ب...

⭐🌕کاد فادر🌕⭐پارت ۴----------------------------------------⭐🌕...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت دوازدهم ویو ات +۰ دلم میخواد با مشت بکوبم توی صورتش جذا...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹⁰ویو سومیاوچشمام گرد شده بود تعجب کرد...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط