لیا دستش رو برداشت و روبه بقیه گفت
لیا دستش رو برداشت و روبه بقیه گفت
لیا : بریم دیگه
کوک : آره بریم
همه از عمارت خارج شدیم و سمت ماشین ها رفتیم
لیا : خوب الان دخترا با من میان و پسرا هم با تو
کوک : نه خیر تو با من میای
لیا : پس دخترا چی
کوک : من نمیدونم تو با من میای
لیا : خوب سه نفر باما بیاین بقیع با راننده
کوک : خب کی میاد
لیسا : من میام
ته : منم میام
جنی : منم میام
لیا : اوکی شما سه تا با ما بیاین بقیه هم با راننده
کوک او کی : همه سواره ماشین شدن و حرکت کردیم تو راه بودیم که گوشیه لیا زنگخورد و لیا گوشی رو برداشت و بادیدن اسم شخص صورتش در هم رفت
کوک : کیه لیا ؟
لیا : عمه
کوک : به به جواب بده ببین چی میگه
لیا : اووووف
" شروع مکالمه "
لیا : بله عمه
عمه : سلام لیا جان خوبی
لیا : مرسی عمه خوبم کاری داشتی
عمه : آره گوشی رو بده به شوهرت
لیا : شوهرم ؟! شوهرم کیه ؟!
عمه : واییییییییییی خاک بر سرم تونمیدونی شوهرت کیه
لیا : نه ... آها جونگکوک رومیگی
عمه: وای خداروشکر عروسه من نشدی
لیا : حالا کی خواست عروسه تو شه
عمه : دختره ی چشم سفید
لیا : واییییییییییی عمه کارت رو بگو
عمه : گوشی رو بده به شوهرت
لیا : واییییییییییی خستمممممم عمه ولم کن
عمه : دختره ی....
عمه میخواست حرفش رو ادامه بده که کوکگوشی رو از دست لیا گرفت و ...
کوک : چته عمه ( با داد )
عمه : به چه حقی سره من داد میزنی
کوک : تو به چه حقی سره زنه من اینجوری داد میزنی
عمه :...
عمه میخواست حرف بزنه که کوکگوشی رو قطع کرد وگوشی رو داد به لیا
لیا : واییییییییییی مرسی اصلا حوصلم نمیکشید باهاش کل کل کنم
کوک : خواهش میکنم
لیا برگشت پشت و دیدی همشون دهنشون بازه
لیا : ...
لیا : بریم دیگه
کوک : آره بریم
همه از عمارت خارج شدیم و سمت ماشین ها رفتیم
لیا : خوب الان دخترا با من میان و پسرا هم با تو
کوک : نه خیر تو با من میای
لیا : پس دخترا چی
کوک : من نمیدونم تو با من میای
لیا : خوب سه نفر باما بیاین بقیع با راننده
کوک : خب کی میاد
لیسا : من میام
ته : منم میام
جنی : منم میام
لیا : اوکی شما سه تا با ما بیاین بقیه هم با راننده
کوک او کی : همه سواره ماشین شدن و حرکت کردیم تو راه بودیم که گوشیه لیا زنگخورد و لیا گوشی رو برداشت و بادیدن اسم شخص صورتش در هم رفت
کوک : کیه لیا ؟
لیا : عمه
کوک : به به جواب بده ببین چی میگه
لیا : اووووف
" شروع مکالمه "
لیا : بله عمه
عمه : سلام لیا جان خوبی
لیا : مرسی عمه خوبم کاری داشتی
عمه : آره گوشی رو بده به شوهرت
لیا : شوهرم ؟! شوهرم کیه ؟!
عمه : واییییییییییی خاک بر سرم تونمیدونی شوهرت کیه
لیا : نه ... آها جونگکوک رومیگی
عمه: وای خداروشکر عروسه من نشدی
لیا : حالا کی خواست عروسه تو شه
عمه : دختره ی چشم سفید
لیا : واییییییییییی عمه کارت رو بگو
عمه : گوشی رو بده به شوهرت
لیا : واییییییییییی خستمممممم عمه ولم کن
عمه : دختره ی....
عمه میخواست حرفش رو ادامه بده که کوکگوشی رو از دست لیا گرفت و ...
کوک : چته عمه ( با داد )
عمه : به چه حقی سره من داد میزنی
کوک : تو به چه حقی سره زنه من اینجوری داد میزنی
عمه :...
عمه میخواست حرف بزنه که کوکگوشی رو قطع کرد وگوشی رو داد به لیا
لیا : واییییییییییی مرسی اصلا حوصلم نمیکشید باهاش کل کل کنم
کوک : خواهش میکنم
لیا برگشت پشت و دیدی همشون دهنشون بازه
لیا : ...
- ۱۲۸
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط