پارت ۸ فیک جونگکوک

پارت ۸ فیک جونگکوک
( ازدواج اجباری مافیایی)

که یهو دیدم یه پسره داره میاد طرفم اون
سوجون بود ( فکر کردین کوکه😅)
سوجون : به به خانم یورا و خانم لیا
یورا،لیا : سلام
سوجون اومد پیشمون نشست دیگه کملا مست بودیم ولی سوجون نبود
سوجون : خاک تو سرتون چرا انقدر خوردین
پشید ببرمتون خونه هاتون
لیا : خونه یورا رو بلدی
سوجون : مگه خونه خریده
لیا : آره
سوجون : ادرس
لیا : بیا گوشیم توش هست
ویو کوک
کارم زودتر تموم شد ساعت ۱۱ بود رفتم خونه
کوک : یورا
یورا ( داد ) بهت گفتم نرو بیرون
رفتم نشستم رو کناپه
ویو سوجون
دخترا رو بردمتو ماشین اول لیا رو رسوندم
( نکته سوجون هم مافیاست )
بعد یورا رو برم دم خونش بادیگاردا جلومو گرفتن
بادیگارد : نمیتونید وارد شید
سوجون: میدونید من کیم
بادیگارد : کی
سوجون: مین سوجون
بادیگاردا : ببخشید ارباب بفرمایید داخل
رفتم تو زنگ در رو زدم
ویو کوک
پس این کجاست زنگ در خورد رفتم درو باز کردم
کوک : مگه بهت
تو کی
سوجون: من دوستشم تو کی
کوک : من شوهرشم
سوجون : کی ازدواح کرد
کوک : دیروز حالا چرا خودش نیومده تو اوردیش بدش به من
سوجون : اومده بود بار با لیا مست کرده بود
برای همین اوردمش
کوک : چطوری بادیگاردا گذاشتن بیای تو
سوجون : تو هم نمیدونی من کیم
کوک : نه
سوجون: من مین سوجونم
کوک: خوش بختم منم جئون جونکوکم
سوجون: شوخی خوبی بود
کوک : فکر کن شوخی کردم و از اینجا برو
و بعد سوجون رفت
( نکته خانواده جئون رتبه اول رو تو بهترین مافیای کره دارن خانواده مین دوم خانواده پارک سوم خانواده کیم چهارم که بعدن باهاشون آشنا میشید )

پایان پارت ۸
شرط ۱۳ لایک ۱۰ کامنت ۴ فالو
دیدگاه ها (۲۳)

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

Iove and the moonPart51♡ویو مهمانی● ساعت هشت شب بود و من و ک...

وقتی استادت بودP:4ویو ا.ت:داشتم غر میزدم زیر لب که یک کاغذ ج...

پارت ۲۸

the first lie

#برادر ناتنی من

From hate to lovePart::3?خب جونگ کوک چی بهت گفت که از سر جاش...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

به زیباییه مشکی

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط