پارت ۲۸
سرنوشت پیش میآید
[-----------:)
[پارت۲۸)
[-----------:)
پسر خاله ی جونگ کوک : چرا تنهایی
دلین : حییییییی
وایییی ترسیدم ( خنده )
پسر خاله ی جونگ کوک رو پ.ج مینویسم
پ.ج : ببخشید اگه ترسوندمت
دلین : نه عیبی نداره من تو فکر بودم
پ.ج : چرا تنهایی نشستی خانم خوشگله
دلین : با لنا بودم با دوستش قرار داشت رفت
پ.ج : هوم
ویو جونگ کوک :
از خونه زدم بیرون و به سمت انبار حرکت کردم
باید حساب کسایی که به اموال من آسیب میرسونن رو برسم
با لگت در رو باز کردم نگاه به این دو احمق کردم
رفتم جلو و یه شلاق برداشتم و تا میتونستم کتکش زدم
و گفتم
جونگ کوک : به چه حقی به اموال من دست زدی
فیلیکس : اون اول ماله من بود من میخواستمش
جونگ کوک : خفه شوووو( داد خیلی بلند)
جونگ کوک رو به بادیگارد ها گفت
: اینو بردارین ببرین انبار اون وری اول کلی شکنجه ش کنید بعد هم بکشیدش
بادیگارد ها : چشم ارباب
جونگ کوک : حالا بریم سراغ تو
و دهنش رو باز کرد
هانی : ارباب اون منو هم با خودش برد و زندانی کرد ( اشک تمساح )
جونگ کوک : مگه من احمقمممم( داد بلند)
جونگ کوک : بادیگارد ها بیاین و اینو زیرخواب خودتون کنید
اومدم اثری ازش نباشه
بادیگارد ها : چشم ارباب
ویو منه ( راوی ) بعدش میشه ویو کوک :
بادیگارد ها اومدن و ل.ختش کردن و انقدر باهاش رابطه بر قرار کردن که هانی خون ریزی کرد و در اخر سر هم با اسلحه کشتنش
ویو کوک :
داشتم به سمت خونه حرکت میکردم وارد حیاط شدم و دیدم ( پسر خالش اسمش سوهو هستش ) سوهو و دلین کنار استخر نشستن و خوش و بش میکنن
خونم به جوش اومد سریع راه افتادم و با خشم رفتم سمتشون
جونگ کوک : دلین عزیزم پاشو بریم ( حرصی )
دلین : باشهه
از آشنایی باهات خوشحالم سوهو
سوهو : منم همین طور پرنسس خانم
جونگ کوک : اعصابم خورد شده بود که الان فکر سوهو رو میآوردم پایین
جونگ کوک : دلین بیا
و دستش رو گرفتم و به سمت خونه کشوندمش بردمش تو اتاق و انداختمش رو تخت
و روش خیمه زدم
جونگ کوک : خوشبخت گذشت با اون عوضی
دلین : ما ف..قد..ر صح..بت کردیم همین ( لکنت )
جونگ کوک : دیگه نبینم نزدیکش شی وگرنه جوری به فا.کت میدم که تا ۱ هفته نتونی راه بری و یه کیسس ازش گرفتم که با چند تقه که به در خورد جدا شدم
ادامه دارد....
شرط
۱۵ لایک
۲۰ کامت
۷ ریپست
بچه ها مدرسه بودم و نتونستم پارت بزارم ببخشید
[-----------:)
[پارت۲۸)
[-----------:)
پسر خاله ی جونگ کوک : چرا تنهایی
دلین : حییییییی
وایییی ترسیدم ( خنده )
پسر خاله ی جونگ کوک رو پ.ج مینویسم
پ.ج : ببخشید اگه ترسوندمت
دلین : نه عیبی نداره من تو فکر بودم
پ.ج : چرا تنهایی نشستی خانم خوشگله
دلین : با لنا بودم با دوستش قرار داشت رفت
پ.ج : هوم
ویو جونگ کوک :
از خونه زدم بیرون و به سمت انبار حرکت کردم
باید حساب کسایی که به اموال من آسیب میرسونن رو برسم
با لگت در رو باز کردم نگاه به این دو احمق کردم
رفتم جلو و یه شلاق برداشتم و تا میتونستم کتکش زدم
و گفتم
جونگ کوک : به چه حقی به اموال من دست زدی
فیلیکس : اون اول ماله من بود من میخواستمش
جونگ کوک : خفه شوووو( داد خیلی بلند)
جونگ کوک رو به بادیگارد ها گفت
: اینو بردارین ببرین انبار اون وری اول کلی شکنجه ش کنید بعد هم بکشیدش
بادیگارد ها : چشم ارباب
جونگ کوک : حالا بریم سراغ تو
و دهنش رو باز کرد
هانی : ارباب اون منو هم با خودش برد و زندانی کرد ( اشک تمساح )
جونگ کوک : مگه من احمقمممم( داد بلند)
جونگ کوک : بادیگارد ها بیاین و اینو زیرخواب خودتون کنید
اومدم اثری ازش نباشه
بادیگارد ها : چشم ارباب
ویو منه ( راوی ) بعدش میشه ویو کوک :
بادیگارد ها اومدن و ل.ختش کردن و انقدر باهاش رابطه بر قرار کردن که هانی خون ریزی کرد و در اخر سر هم با اسلحه کشتنش
ویو کوک :
داشتم به سمت خونه حرکت میکردم وارد حیاط شدم و دیدم ( پسر خالش اسمش سوهو هستش ) سوهو و دلین کنار استخر نشستن و خوش و بش میکنن
خونم به جوش اومد سریع راه افتادم و با خشم رفتم سمتشون
جونگ کوک : دلین عزیزم پاشو بریم ( حرصی )
دلین : باشهه
از آشنایی باهات خوشحالم سوهو
سوهو : منم همین طور پرنسس خانم
جونگ کوک : اعصابم خورد شده بود که الان فکر سوهو رو میآوردم پایین
جونگ کوک : دلین بیا
و دستش رو گرفتم و به سمت خونه کشوندمش بردمش تو اتاق و انداختمش رو تخت
و روش خیمه زدم
جونگ کوک : خوشبخت گذشت با اون عوضی
دلین : ما ف..قد..ر صح..بت کردیم همین ( لکنت )
جونگ کوک : دیگه نبینم نزدیکش شی وگرنه جوری به فا.کت میدم که تا ۱ هفته نتونی راه بری و یه کیسس ازش گرفتم که با چند تقه که به در خورد جدا شدم
ادامه دارد....
شرط
۱۵ لایک
۲۰ کامت
۷ ریپست
بچه ها مدرسه بودم و نتونستم پارت بزارم ببخشید
- ۱۷.۴k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط