eternal love
پارت ۱
ویو هیونجین:
اصلا حال ندارم به یکی از مهمونی های خانوادم برم. من برای چی باید برم اخه مگه من ربطی به اونا دارم؟
بورام( مامان هیونجین): هیونجین آماده ای؟
هیونجین: اره الان میایم.
گوشیمو برداشتم و کرواتم رو درست کردم و به سمت ماشین رفتم.
سو هو( بابای هیونجین): چه عجب اومدی.
چیزی نگفتم و سوار ماشین شدم.
بعد ۱۰ دقیقه رسیدیم. خونشون مثل عمارت بود. چرا دارم اینو پیگم وقتی خونه خودمون هم همینطوریه؟
از ماشین پیاده شدیم و به سمت در ورودی رفتیم. خدمتکارا خوش امد گفتن و مارو به اتاق پذیرایی هدایت کردن.
وارد شدیم. خانواده لی بهمون خوش اند گفتن. مامان و بابام رویه یه مدل دو نفره نشستن منن یه مبل تک نفره پیدا کردمو نشستم.
یون سوک(مامان فلیکس): ماشالا چقدر پسرتون بزرگ شده. چند سالشه؟
اخه زنیکه به توچه.
بورام: ممنونم عزیزم امسال ۲۸ سالش میشه.
یون سوک: چه خوب همسن پسر ماعه فلیکس.
بورام: ایشالا همیشه سلامت باشه.
یون سوک: ممنون. الان میگم بیادش.
ویو هیونجین:
اصلا حال ندارم به یکی از مهمونی های خانوادم برم. من برای چی باید برم اخه مگه من ربطی به اونا دارم؟
بورام( مامان هیونجین): هیونجین آماده ای؟
هیونجین: اره الان میایم.
گوشیمو برداشتم و کرواتم رو درست کردم و به سمت ماشین رفتم.
سو هو( بابای هیونجین): چه عجب اومدی.
چیزی نگفتم و سوار ماشین شدم.
بعد ۱۰ دقیقه رسیدیم. خونشون مثل عمارت بود. چرا دارم اینو پیگم وقتی خونه خودمون هم همینطوریه؟
از ماشین پیاده شدیم و به سمت در ورودی رفتیم. خدمتکارا خوش امد گفتن و مارو به اتاق پذیرایی هدایت کردن.
وارد شدیم. خانواده لی بهمون خوش اند گفتن. مامان و بابام رویه یه مدل دو نفره نشستن منن یه مبل تک نفره پیدا کردمو نشستم.
یون سوک(مامان فلیکس): ماشالا چقدر پسرتون بزرگ شده. چند سالشه؟
اخه زنیکه به توچه.
بورام: ممنونم عزیزم امسال ۲۸ سالش میشه.
یون سوک: چه خوب همسن پسر ماعه فلیکس.
بورام: ایشالا همیشه سلامت باشه.
یون سوک: ممنون. الان میگم بیادش.
- ۱۶.۴k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط