{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
اکنون به برگ‌های لرزان شاخۀ این درخت نگاه کن.
به حکم استاد به آن نگریستم.باد ملایمی لابه‌ لای برگ‌ها می‌پیچید و آن‌ها را به رقص وا می‌ داشت. چنان زیبا بود که بی‌اختیار گفتم: چه زیباست! می‌خواستم ادامه دهم که استاد میان حرفم آمد و گفت: نه.این مشاهده نیست. تو قضاوت کردی و گفتی چه زیباست.
در مشاهده فقط باید دید. هر قضاوتی تو را از مشاهده‌گری می‌اندازد. باید بدانی آن آگاهی خاصی که ما به دنبال آن می‌گردیم فقط در وضعیت بی‌ذهنی به سراغمان می‌آید.آن آگاهی هیچ سنخیتی با قضاوت و پیش‌بینی ذهنی ندارد. زیرا هر نوع قضاوتی، مشاهده را جهت داده و از مسیر آگاهی منحرف می‌سازد. تو باید یاد بگیری که در یک سکوت همه جانبه به مشاهده بنشینی. جز این باشد هرگز یک مشاهده‌گر نخواهی شد. دوباره نگاه کن.
این بار آن طور که گفته بود به شاخه‌ها و برگ‌هایش نگریستم. در نوسان برگ‌ها، شکل‌ های عجیبی می‌آمدند و می‌رفتند. اما هیچ قضاوت نکردم. فقط دیدم و دیدم.
آرام آرام برگ‌ها حذف شدند و فقط فضای خالی بین برگ‌ها جلوه کرد. من از نگاه به برگ‌ ها به بی‌برگی کشانده شدم، آن جا هم زندگی وجود داشت. حرکت بود و نور. ناگاه شکل پرنده بزرگی نمایان شد که پرهایش در باد می‌لرزید.
چشمان پرندۀ بزرگ به من می‌نگریست. ابهت نگاهش مرا از خود به در آورد.
استاد گفت: آرام... اکنون به سایۀ شاخه بر روی زمین خیره شو.
نگاهم به سایه دوخته شد. دوباره شکل‌ها بر روی زمین می‌آمدند و می‌رفتند و من سعی می‌ کردم هم چنان بی‌قضاوت باقی بمانم.
این بار بر خلاف دفعه قبل، سایه‌ها حذف شدند و فضای خالی بین سایه‌ها پدیدار شد. پس از لحظاتی دیدم که این پیشانی بلند است که از میان سایه‌ها سخن می‌گوید! او گفت:
این منظری دیگر است. باید به خلل‌ها و شکاف‌ ها نگریست. باید از دست نگاه‌های شرطی شده خلاص شد. به اعداد نیز چنین نگاهی می‌توان داشت. اکنون سال 1389 است. یکبار می‌توانی اعداد 9 و 8 و 3 و 1را ببینی و این نگاه متعارف است و یک بار می‌ توانی حد فاصل بین این اعداد را ببینی. یعنی 1 و 5 و 2 را. آری امسال عدد 251 را در خود نهان دارد. یک عدد قدرتمند و پر التهاب. باید صبور بود تا این سال بگذرد.
دیدگاه ها (۰)

بسم الله الرحمن الرحیم بهشتی است به نام بهشت بی قضاوتی. بهتر...

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۸ آن‌ها از دروازه‌ی...

پارت ۱۱ ..... آخرین نقشه

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_9 فصل پنجم | کس...

داستان کودکانه «ماجراجویی در جنگلِ کلمات» به نویسندگی رزیتا ...

قسمت هفت

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

P⁴هاری هنوز به عکس خیره بود.سوآه پرسید: «هاری... چی رو یادت ...

ریشه‌های نادیدنی زندگی:درخت، دو مسیر رشد دارد.یک مسیر رو به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط