سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۸
سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۸
آنها از دروازهی اصلی انجمن خارج شدند. خورشید در حال طلوع بود و اولین پرتوهای نور، شهر را با شکوهی بیسابقه روشن میکرد. سایهها دیگر وجود نداشتند؛ یا حداقل، دیگر راهی برای ورود به دنیای واقعی پیدا نمیکردند. دامیان و آنیا، در حالی که دستهای هم را رها نمیکردند، به سمت خودروی خود رفتند. آنها میدانستند که باید به زندگی عادی خود بازگردند، اما میدانستند که هیچچیز مثل قبل نخواهد بود. آنها دیگر دو نوجوان معمولی نبودند؛ آنها نگهبانانِ نوری بودند که در تاریکیها متولد شده بودند.
چند روزی گذشت. زندگی به ظاهر آرام و عادی برگشت. دامیان سعی کرد تمام تجهیزات نظامی و کلتهایش را در مخفیگاهی امن قرار دهد تا ذهنش از جنگ خالی شود. آنیا نیز سعی کرد تمرکز ذهنیاش را از حالت دفاعی به حالت آرامش تغییر دهد. آنها در خانههای خودشان بودند، اما همیشه حسی از انتظار در دلشان داشتند. هر صدای کوچکی در شب، آنها را به یاد آن روزهای ترسناک میانداخت، اما حالا، این ترس با یک حسِ امنیتِ عمیق که از عشقشان میآمد، پوشانده شده بود.
آنها از دروازهی اصلی انجمن خارج شدند. خورشید در حال طلوع بود و اولین پرتوهای نور، شهر را با شکوهی بیسابقه روشن میکرد. سایهها دیگر وجود نداشتند؛ یا حداقل، دیگر راهی برای ورود به دنیای واقعی پیدا نمیکردند. دامیان و آنیا، در حالی که دستهای هم را رها نمیکردند، به سمت خودروی خود رفتند. آنها میدانستند که باید به زندگی عادی خود بازگردند، اما میدانستند که هیچچیز مثل قبل نخواهد بود. آنها دیگر دو نوجوان معمولی نبودند؛ آنها نگهبانانِ نوری بودند که در تاریکیها متولد شده بودند.
چند روزی گذشت. زندگی به ظاهر آرام و عادی برگشت. دامیان سعی کرد تمام تجهیزات نظامی و کلتهایش را در مخفیگاهی امن قرار دهد تا ذهنش از جنگ خالی شود. آنیا نیز سعی کرد تمرکز ذهنیاش را از حالت دفاعی به حالت آرامش تغییر دهد. آنها در خانههای خودشان بودند، اما همیشه حسی از انتظار در دلشان داشتند. هر صدای کوچکی در شب، آنها را به یاد آن روزهای ترسناک میانداخت، اما حالا، این ترس با یک حسِ امنیتِ عمیق که از عشقشان میآمد، پوشانده شده بود.
- ۶۰
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط