عروسک مافیا پارت 2
عَروسَکِ مافیا|𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂'𝒔 𝑫𝒐𝒍𝒍
پارت2
{ویو ات}
رفتم تو اتاقم اشکام دونه به دونه میریخت خیلی حس بدی بود جوری گریه کردم که نگو
تاحالا اونجوری گریه نکرده بودم همون جوری که گریه میکردم خوابم برد
~~~~~~~~~~پرش زمانی~~~~~~~~~~~
فردا با چشمای پفی از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و(بقیش دیگه به ما ربط نداره🤣)
یه لباس خیلی قشنگ پوشیدم و یه میکاپ ملایم کردم یه دفعه اونا اومدن من رفتم و با پدرش سلام و احوال پرسی کردم خودش هنوز تو حیاط بود نتونستم ببینمش که رفتم تو آشپزخونه بعدا اون اومد
{ویو هیونجین}
برای اینکه اون دختره ی ع.فریته رو نبینم تو حیاط موندم و داشتم به گل و گیاه ها نگاه میکردم
باورم نمیشه که دارم ازدواج میکنم بعد از کجا معلوم دختره زشت ترین آدم جهان نباشه(فعععععک نکنم)اه ازش متنفرم فک میکنه کی هس خلاصه رفتم تو اون دختره کع فک کنم اسمش ات بود داشت چایی میاورد
{ویو نویسنده}
ات چایی هارو آورد اول به بابای هیونجین تعارف کرد و بعد به خود هیونجین رسید
{ویو هیونجین}
اول به بابام تعارف کرد بعد به من رسید
عاا خیلی خوشگل بوددددددددد،موهایی مشکی،و چشمهایی زیبا هرچی از زیبایی اون دختر بگم کم گفت_
صب کن من دارم از زیباییش تعریف میکنم بدبخت دستش شکست انقدر سینی رو نگه داشت(داش من نیم ساعته داری نگاش میکنی تازه یادت اومده)چایی رو ازش گرفتم بدبخت از قیافش معلوم بود دستش شکسته
{ویو ات}
د بردار بی صاحابو دستم شکست بالاخره برداش با اون قیافش(هوشهههه با بچم درست حرف بزن)اره دیگه ولی بو پول میداد بالاخره پولدار ترین آدم کشوره یاهاهاها پوللللل مانی مانی مانی
برا پارت های بعدی نیاز به 3 تا لایک و 3 تا کامنت و 100 ویو داریم
پارت2
{ویو ات}
رفتم تو اتاقم اشکام دونه به دونه میریخت خیلی حس بدی بود جوری گریه کردم که نگو
تاحالا اونجوری گریه نکرده بودم همون جوری که گریه میکردم خوابم برد
~~~~~~~~~~پرش زمانی~~~~~~~~~~~
فردا با چشمای پفی از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی و(بقیش دیگه به ما ربط نداره🤣)
یه لباس خیلی قشنگ پوشیدم و یه میکاپ ملایم کردم یه دفعه اونا اومدن من رفتم و با پدرش سلام و احوال پرسی کردم خودش هنوز تو حیاط بود نتونستم ببینمش که رفتم تو آشپزخونه بعدا اون اومد
{ویو هیونجین}
برای اینکه اون دختره ی ع.فریته رو نبینم تو حیاط موندم و داشتم به گل و گیاه ها نگاه میکردم
باورم نمیشه که دارم ازدواج میکنم بعد از کجا معلوم دختره زشت ترین آدم جهان نباشه(فعععععک نکنم)اه ازش متنفرم فک میکنه کی هس خلاصه رفتم تو اون دختره کع فک کنم اسمش ات بود داشت چایی میاورد
{ویو نویسنده}
ات چایی هارو آورد اول به بابای هیونجین تعارف کرد و بعد به خود هیونجین رسید
{ویو هیونجین}
اول به بابام تعارف کرد بعد به من رسید
عاا خیلی خوشگل بوددددددددد،موهایی مشکی،و چشمهایی زیبا هرچی از زیبایی اون دختر بگم کم گفت_
صب کن من دارم از زیباییش تعریف میکنم بدبخت دستش شکست انقدر سینی رو نگه داشت(داش من نیم ساعته داری نگاش میکنی تازه یادت اومده)چایی رو ازش گرفتم بدبخت از قیافش معلوم بود دستش شکسته
{ویو ات}
د بردار بی صاحابو دستم شکست بالاخره برداش با اون قیافش(هوشهههه با بچم درست حرف بزن)اره دیگه ولی بو پول میداد بالاخره پولدار ترین آدم کشوره یاهاهاها پوللللل مانی مانی مانی
برا پارت های بعدی نیاز به 3 تا لایک و 3 تا کامنت و 100 ویو داریم
- ۱۰.۸k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط