{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت « 5 » دریای خاموش

پارت « 5 » دریای خاموش



نویسنده پارک: خوب معرفی نمیکنید ایشونو
هه جین: نام هه جین تهیه کننده شما هستم
نویسنده: خوبه امید وارم خوب باهم کنار بیایم
هه جین: یه 20 دقیقه ی بود که داشتن راجب قرار داد حرف میزدن منم مثل نخود اونجا نشسته بودم که بالاخر اقای هویچ رفت منم یه یکی دو ساعتی در باره وبتون با نویسنده پارک حرف زدم بعد برگشتم شرکت تا قسمت اول وبتون اقای پارک رو اپلود کنم همه رفته بودن ولی برق اتاق ریئس روشن بود
چا یونگ مین :تهیه کننده نام برگشتین او راستی باید قسمت اول رو منتشر کننین خوب من دیگه میرم تو هم خیلی کار نکن بعد اپلود قسمت برو خونه
هه جین :بله
بعد اپلود قسمت رفتم خونه و گرفتم خوابیدم شام رو با نویسنده پارک خورده بودم
صبح :
با الارم گوشیم بیدار شدم باید زود میرفتم شرکت چون جلسه داشتیم یه چیز هول هولکی خوردم بعد اماده شدم یه تیشرت مشکی با یه شلواره کتون سفید موهامو هم بافتم
رفتم شرکت هنوز جلسه شروع نشده بود
تهیه کننده کیم :خوب همه برن تو اتاق جلسه
همه ی اعضای تیم رفتن داخل
سردبیر لی: خوب تهیه کننده چوی بازخورد به وبتون نویسنده سو خوب بود؟
تهیه کننده چوی: نه اصلا خوب نبود
یونگ مین: انتظار میرفت اخه نویسنده سو همیشه ژانر های عاشقانه و کمدی مینویسه انتظار نمیرفت بره سمت درام به خاطره همینه که خاننده ها باز خورده خوبی ندادن
خوب تهیه کننده نام وضع وبتون نویسنده پارک چطوره
هه جین :خیلی خوب بود خیلی ها دوست داشتن
تهیه کننده چوی: بهت حسودیم میشه هه جین خوش به حال
سردبیر لی: خوب تهیه کننده کیم شما هنوز وبتونی رو انتخاب نکردین
تهیه کننده کیم: نه هنوز
یه دو ساعتی میشد که جلسه تموم شده بود سردبیر صدام زد
هه جین :کارم داشتین
سردبیر :خوب ما هر سال مسابقه‌ای برای نویسنده های تازه کار داریم که حدود 2یا3 هفته‌ی دیگه هست خودتو اماده کن و فراخوان مسافرت هم اگه میشه تو بزار
هه جین: بله همین کارو میکنم
یک هفته بعد:
وسایلمو جمع کردم که برم خونه دیدم می هو داره بهم زنگ میزنه
هه جین: چه عجب خوبی سلامتی
می هو :هه جین یه خبر بد دارم برات
هه جین نگران گفت: چته چی شده درست حرف بزنن ببینم چی میگی
می هو :متاسفانه من قراره فردا بیام سؤل هووووووووو
هه جین :خیلی گاوی خو درست میگفتی دارم میام قلبم اومد تو دهنم
می هو :ومتاسفانه قراره تا خونه گیرم بیاد پیش تو بمونم
هه جین: باشه حالا هر وقت رسیدی سؤل زنگ بزن
می هو :اوکی
دیدگاه ها (۰)

💬 یکی از مشتری‌ها...گاهی سرنخ یک پرونده، نه در اتاق بازجویی ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓ویو جونگکوک. حالا که قراره با مامان برم...

وانشات (مایکی بونتن) p1

خابببب بریم پارت یک اول شرایط 30تا لایک و 10تا کامنت و 3تا ب...

سناریو درخواستی.از اعضاس،وقتی ا.ت مست کرده،یادشه وه دوست پسر...

کوچولوی من

سناریو ران پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط