{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔
𝑷𝒂𝒓𝒕: 5
。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆

تهیونگ از دفترش اومد بیرون و البته
که اون صحنه رو هم دیده. ولی هیچ
واکنشی نشون نداد و به جونگ کوک گفت:
_ بیا تو، کارت دارم.
جونگ کوک با استرس وارد دفتر شد.
تهیونگ با نگاهی سرد گفت:
_ با یون داشتی درمورد چی حرف میزدی؟
جونگ کوک با ترس گفت:
هیچی آقا، فقط، سلام و احوالپرسی بود.
تهیونگ هم بدون هیچ حرفی برگشت پشت میز.
اما اون شب، وقتی جونگ کوک رفت، تهیونگ
به رایحه گل رز که توی دفتر پیچیده بود فکر
کرد و گفت:
_ چرا وقتی یون بهش دست زد، رایحه ش تندتر
شد؟
یک ماه دیگه هم گذشت. یون، هر روز صبح با
جونگ کوک سلام و احوالپرسی میکرد. ولی دیگه
نه لمسش کرد و نه حرفش بیشتر از سلام و احوالپرسی طول کشید.(کی میدونه چرا؟)
وقتی دوباره همه چیز داشت عادی میشد،
یه روز یه آلفا دیگه به شرکت اومد. مدیرِ
بخش بازاریابی. چوی یه آلفای خوش لباس
با چشمانی چرب بود. وقتی چشمش به
جونگ کوک خورد، یک باره بهش خیره شد.
چوی با لبخند به سمت جونگ کوک رفت و
دستش رو روی شونش گذاشت.
• سلام عزیزم، تو دستیار آقای کیم هستی؟
جونگ کوک با نکاهی خیلی محتاط گفت:
بله، آقا.
چوی با نگاهی که اصلا بهش نمیخورد عادی
باشه به جونگ کوک گفت:
• چقدر تو خوشگلی، ای کاش تو توی بخش
من کار میکردی.
آقای چوی فقط شونه جونگ کوک رو لمس کرد
اما جونگ کوک اصلا حس خوبی نداشت و
برای اولین بار حس کرد که یه نفر اینجوری
باهاش رفتار میکنه و حرف میزنه.
جونگ کوک با یه لبخند مصنوعی گفت:
خیلی ممنونم آقا، آما من فقط برای
آقای کیم کار میکنم. نه کسِ دیگه ای.
چوی با خنده دستش رو برداشت.
• آهان، تهیونگ. اون از امگا ها متنفره،
چرا باهاش کار میکنی؟
چون من به خودم و کارم ایمان دارم.
• واوووو، تحسین برانگیزه.
و بعد چوی رفت.
جونگ کوک توی راه رو داشت به رفتارِ
عجیب و غریب چوی فکر میکرد و تهیونگ هم
از پشت درِ دفترش، این حرف هارو شنید.
اخم مرد و یه حس عصبانیت اونو فرا گرفت.
تهیونگ نمیدونست این حسی که داره چیه.
ولی خب بازم هیچ کاری نکرد.
چند هفته از ماجرای چوی میگذشت و تهیونگ
همچنان سرد بود تا اینکه یه روز یه آلفای
دیگه به شرکت اومد.( نویسنده بد جور کرمش
گرفته 😂😂😂)
آقای هان، یکی از شرکایِ بزرگ شرکت.
هان یه آلفای حدود 45 ساله، با چشمانی زیرک
و سنگین.
هان، وقتی چشمش به جونگ کوک خورد گفت:
€ تو امگایی؟
بله آقا.
هان با نگاهی سنگین به جونگ کوک گفت:
€ توی شرکت تهیونگ کار میکنی؟ اونه که از
امگا ها خوشش نمیاد.
من کارم رو خوب انجام میدم. فقط همین مهمه.
هان با لبخند دستش رو دراز و مچ دست
جونگ کوک رو گرفت.
€ چقدر قوی هستی! من آدمایی مثل تورو
خیلی دوست دارم.
جونگ کوک اصلا حس خوبی نداشت.
هان با یه نگاه عجیب غریب دست
جونگ کوک ول کرد.
تهیونگ از پشت شیشه ی دفترش تمام
اتفاقاتی که افتاده بود رو دید و شنید و
همش یه چیزی زیر لب میگفت:
_ چرا جدیدا، همش آلفاها میان شرکت و
به جونگ کوک میچسبن و تلاش میکنن که
بهش نزدیک بشن؟


خوب چطور بود؟
یادتون نره که اگه خوشتون اومد لایک و کامنت و بازنشر رو انجام بدین 😅😉

#TaekookForever #Vmon #Jikook #Taekook_moment #BTS_couple #تهکوک_عاشقانه
#تهکوک #بی_تی_اس #کیپاپ #کره_جنوبی #نامجون #سوکجین #مین_یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #نامجین #یونمین #تهکوک #فالو_کن #فالو_بک
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط