اجبار به بدبختی پارت ۳۱
از زبانه نویسنده
جونگ کوک با رفتنش به فرانسه فکر میکرد میتونه از دست دیار خلاس شه
دوهفته سفره فرانسه تول کشید وختی که برگشت تاچند وقت رفت به جزیره جوجو اون فقط یه مقسد داشت دور شدن از دیار چون خیلی خوب میدونست اگه یک باره دیگه ختای از دست دیار بربیاد بلای بزرگ تر سرش میاره چندین وخت از شهره سؤل فراری بود
وختی که برگشت با کمکه یکی از دوستاش یک ازدواجه سوری گرفت یه دختری که از یه بار پیدا کرده بود و بهش پیش نهاد داده بود تا یه ازدواج سوری داشته باشند
اسم اون دختر سانی بود یه رقاصی که تو بار های مختلف کار میکرد ولی هیچ کدوم از خانوادش خبر نداشتند از کارهای پنهانیش
جونگ کوک فکر میکرد با ازدواجه سوریش میتونه دیار طلاق بده و یه زندگیه تازه و بدونه دقدقه داشته باشه تا این که دیارخبره بارداری شو بهش داد اون دیگه نمیتونس کاری کنه نمیتونست دیارو طلاق بده ونه میتونست دورغه ازدواج شوکه به همه گفته بود جم کنه
جونگ کوک با رفتنش به فرانسه فکر میکرد میتونه از دست دیار خلاس شه
دوهفته سفره فرانسه تول کشید وختی که برگشت تاچند وقت رفت به جزیره جوجو اون فقط یه مقسد داشت دور شدن از دیار چون خیلی خوب میدونست اگه یک باره دیگه ختای از دست دیار بربیاد بلای بزرگ تر سرش میاره چندین وخت از شهره سؤل فراری بود
وختی که برگشت با کمکه یکی از دوستاش یک ازدواجه سوری گرفت یه دختری که از یه بار پیدا کرده بود و بهش پیش نهاد داده بود تا یه ازدواج سوری داشته باشند
اسم اون دختر سانی بود یه رقاصی که تو بار های مختلف کار میکرد ولی هیچ کدوم از خانوادش خبر نداشتند از کارهای پنهانیش
جونگ کوک فکر میکرد با ازدواجه سوریش میتونه دیار طلاق بده و یه زندگیه تازه و بدونه دقدقه داشته باشه تا این که دیارخبره بارداری شو بهش داد اون دیگه نمیتونس کاری کنه نمیتونست دیارو طلاق بده ونه میتونست دورغه ازدواج شوکه به همه گفته بود جم کنه
- ۷۲۳
- ۱۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط